این داستان واقعی هست ودراخرباوجود پزشک شدنش ازدو

این داستان واقعی هست .........ودراخرباوجود پزشک شدنش ازدو

این داستان واقعی هست .........ودراخرباوجود پزشک شدنش ازدواج کردنش وبچه دارشدنش سالهابخاطربدرفتاری وکتک زدن مادرش وخوشحال ازدفن کردن مادرش بود بعداز دفن کردنش که نامه رو بهش میدن ومیخونه اوارتوسرش خراب شد اما دیگه دیرشده بود
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم:رمان رویای عشق در بازی خبیثچشمامون رو باز کردیم دی...

how much i love you so...

(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ (Last Part)صبح روز بعد، نور...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت دوازدهم: نامزد واقعیزن قرمزرنگ مقاب...

Part ³³ویو لیلی دستمو داخل دستش گذاشتم و از پله ها اومدیم پا...

رمان عشق ممنوع

گفتم خسته و درموندمولی کسی نبود بشنوه...من ادم بدی نیستم.......

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط