{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#کپشن

#کپشن
واسه اکثر آدما پیش اومده که یهویی با یکی آشنا بشن و با خودشون بگن "کاش زودتر می‌شناختمش.."
تو برای من همون آدمی
می‌شه گفت تو این یه‌سال که دوستیمون صمیمی‌تر شد با همه‌ی تلخی و شیرینی‌هاش تبدیل به خاطره‌های قشنگی شد
بجز این آخرا انقدر کنار هم بودیم که نمی‌دونم کدومو بگم👩‍🦯
همه ی اون تا نصف شب بیدار موندنا، چند ساعت پشت سر هم چرت‌و‌پرت گفتنا، فرصت شدن تو کامنتا و کلی وقت دیگه که شاید بعدا تبدیل شن به حسرت واسه برگشتن به همون‌ روزا...
با اینکه بیشتر حرفامون بحث‌ودعوا بود انگار دشمنای قسم خورده‌ی همیم ولی..
راستشو بخوای دلم تنگ‌شده واسه وقتایی که منو می‌زدی و من با گیفام می‌گاییدمتون:`)
حتی واسه وقتایی که می‌خواستی بدیمون دست نون‌خشکی و وقتایی که زندانیم می‌کردی تو اتاق🥲
واسه وقتایی که خودتو جر می‌دادی درس بخونم و گوش نمی‌دادم؛ اون موقع‌ها که حرصت میدادم و تا حد منفجر شدن میبردمت و همه‌ی اون اسمایی که روت می‌زاشتم..
خیلی زیاده تا بخوام بگم چندروز طول می‌کشه
ولی اینو بدون هرچقدرم بگذره تو همیشه یه جایی کنج‌‌ِقلب‌ِ‌من داری..
همیشه واسمون مثل یه پدر بودی و هوامونو داشتی🫂
طوری که دلم می‌خواست به همه پز بابایی رو بدم که ازم دوره
خیلی دور...
ولی من امید دارم به اون روزی که تلاشامونو کردیم و تونستیم این فاصله رو از بین ببریم...
تولدت‌مبارک ادرارآپایی که پسرشو انداخت تو جوب🥲🤍
For: @xxibgdrgnnxx
#مسترپارک^^
دیدگاه ها (۳۶)

عاشقانه های شبنم

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

عاشقانه های شبنم

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط