آیا است، است؟ (نجوائی با خویشتن)
کتاب صوتی : آیا است، است؟ (1)
تألیف استاد علی اکبر خانجانی
===============
آئینه ها را بشکنید
زیستن در ورای «عادت».
ساعت ها را از کار بیندازید
زیستن در ورای «زمان»
و سپس سنگی بردارید و مغزتان را متلاشی کنید
زیستن در ورای «ذهن».
—
-
آیا است، است؟
من فکر می کنم که دارم فکر می کنم و از پس فکر کردنم فکر می کنم که به چه فکر کرده.ام. و سپس به این نتیجه می رسم که همش داشته ام فکر می کردم و این چنین نتیجه می گیرم که آدم متفکری هستم و انسان حیوانی متفکر است، و این خیلی مسخره است.
من می اندیشم چون نمی توانم که نیاندیشم، می خوابم برای اینکه نمی توانم که نخوابم، می خورم چون که نمی توانم که نخورم، نفس می کشم چون نمی توانم که نکشم.
و دوست می دارم چون که نمی توانم که ندارم، ازدواج می کنم چون تنهایم و تنهایم چون فکر می کنم چون هستم و هستم چون نمی توانم که نباشم.
و زندگی می کنم چون که نمی توانم که نکنم و بعد خسته می شوم چون که خیلی زندگی می کنم و سپس تصمیم به خودکشی می گیرم چون که حوصله ام سر رفته است و بعد خودم را می کشم چون که نمی توانم که نکشم.
و بعد نتیجه می گیرم که انسان حیوانی است که نمی تواند آنچه را که بکند نکند و آنچه را که نکند، بکند.
و من امروز می خواهم تکلیف بودنم را معلوم کنم. «بودن»ی که جز بر عشق استوار نیست و عشقی که از عادت بوجود می آید و عادتی که از «تکرار» ناشی می گردد و من از تکرار عشق بدست می آورم که «بودن» م را توجیه می کند.
عشق به زن، عشق به فرزند، عشق به داشتن و عشق به نداشتن ......... داشتن های قدیمی و تکراری و نداشتن های قدیمی و تکراری داشتن زندگی، داشتن «بودن». و داشتن «نبودن».
پس «بودن» تکرار است تکرار چی؟
از کتاب آیا است، است؟ ص 7
تألیف استاد علی اکبر خانجانی
-
تألیف استاد علی اکبر خانجانی
===============
آئینه ها را بشکنید
زیستن در ورای «عادت».
ساعت ها را از کار بیندازید
زیستن در ورای «زمان»
و سپس سنگی بردارید و مغزتان را متلاشی کنید
زیستن در ورای «ذهن».
—
-
آیا است، است؟
من فکر می کنم که دارم فکر می کنم و از پس فکر کردنم فکر می کنم که به چه فکر کرده.ام. و سپس به این نتیجه می رسم که همش داشته ام فکر می کردم و این چنین نتیجه می گیرم که آدم متفکری هستم و انسان حیوانی متفکر است، و این خیلی مسخره است.
من می اندیشم چون نمی توانم که نیاندیشم، می خوابم برای اینکه نمی توانم که نخوابم، می خورم چون که نمی توانم که نخورم، نفس می کشم چون نمی توانم که نکشم.
و دوست می دارم چون که نمی توانم که ندارم، ازدواج می کنم چون تنهایم و تنهایم چون فکر می کنم چون هستم و هستم چون نمی توانم که نباشم.
و زندگی می کنم چون که نمی توانم که نکنم و بعد خسته می شوم چون که خیلی زندگی می کنم و سپس تصمیم به خودکشی می گیرم چون که حوصله ام سر رفته است و بعد خودم را می کشم چون که نمی توانم که نکشم.
و بعد نتیجه می گیرم که انسان حیوانی است که نمی تواند آنچه را که بکند نکند و آنچه را که نکند، بکند.
و من امروز می خواهم تکلیف بودنم را معلوم کنم. «بودن»ی که جز بر عشق استوار نیست و عشقی که از عادت بوجود می آید و عادتی که از «تکرار» ناشی می گردد و من از تکرار عشق بدست می آورم که «بودن» م را توجیه می کند.
عشق به زن، عشق به فرزند، عشق به داشتن و عشق به نداشتن ......... داشتن های قدیمی و تکراری و نداشتن های قدیمی و تکراری داشتن زندگی، داشتن «بودن». و داشتن «نبودن».
پس «بودن» تکرار است تکرار چی؟
از کتاب آیا است، است؟ ص 7
تألیف استاد علی اکبر خانجانی
-
- ۷.۶k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط