{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🪽فرشته نجات🪽

🪽فرشته نجات🪽


Part 1

ویو ات : ساعت ۶ صبح بلند شدم . باید برم مدرسه . امسال اخرین سالیه که میرم مدرسه و بعدش میرم دانشگاه . رشتم طراحی لباسه و به خاطر همین تو خانواده زیاد تحویلم نمیگیرن و بیشتر تحقیرم میکنن. ولی چیزیه که دوسش دارم .

✨فلش بک به بعد از مدرسه✨

هروزم همینه مدرسم که تموم میشه تو رختکن سالن ورزش فرمم رو عوض میکنم و میرم رستوران . لباسامو عوض کردم و رفتم سمت رستورانی که توش کار میکنم .

روزای فرد دیرتر میرسم چون مدرسم دیر تر تموم میشه . رفتم سمت اتاق مدیر رستوران تا ازش بخوام نصف حقوقمو بده باید برای فردا صبح یه سرس وسایل بخرم .هعی خداکنه بده .
تق تق (در زدن)
رئیس : بله
ات : منم رئیس
رئیس : بیا داخل
ات: سلام روزتون بخیر .

رئیس : سلام ممنون این حقوقت از امروز برو یه جای دیگه کار کن . یکی دیگه آمده تمام وقت کار میکنه . برو دنبال کار بگرد.

ات : اما الان من کجا برم . خواهش میکنم اگر به خاطر دیر امدنمه قول میدم زودتر
بیام .

رئیس: نیروی جدید استخدام شده و امروز کارشو از ۷ صبح شروع کرده نمیتونم کاری کنم . حقوقتو بردارو برو (جدی سرد)

ات: چشم (ناراحت .بغض)

بیا اینم از این ریده شد تو روزم . الان من کجا برم هااا؟ به ناچار تو خیابونا چرخ میزدم و از مغازه دارا می‌پرسیدم که نیروی جدید میخوان یا نه ولی هیچکدومشون نمیخواستن . نزدیکای غروب بود ، گشنم بود شدید ‌ ولی نمیتونستم پولم رو برای شکمم خرج کنم . به جاش سریع رفتم و وسایل مدرسه ام رو گرفتم تا وسوسه نشم چیز دیگه ای بخرم . داشتم از مغازه بیرون می‌امدم و خریدامو میزاشتم تو کیفم که چشمم خورد به یه کتابخونه که روی شیشه درش روی کاغذ نوشته بودن : به یک نیروی خانم جهت راهنمایی مشتریان و مرتب نگه داشتن قفسه ها نیازمندیم .

چشام برق زدن و ذوق زده زیپ کیفمو بستمو رفتم سمت کتابخونه . اروم درو باز کردمو وارد شدم .

ات : سلام وقتتون بخیر .
که یه اقای تقریبا قد بلند با چشمای مشکی و موهای مرتب و پوست بی نهایت سفیدش که با پیرهن و شلوار مشکیش کاملا در تضاد بود برگشت سمتم . میتونستم بگم پوستش از بخت منم روشن تره . خیلی ناناس و گوگولی بود خیلی خوشگل بود وایییییییی خدا روانی شدم؟ من امدم کار پیدا کنم نه دوست پسر ‌.

یونگی 😺......
دیدگاه ها (۱)

THE FIRST KISSPART: 1ویو ات: چند روزه به شدت حواس پرت شدم غذ...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط