{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبر داری که شهری روی لبخندِ تو شاعر شد!

خبر داری که شهری روی لبخندِ تو شاعر شد!
چرا اینگونه کافر گونه بی‌رحمانه می‌خندی؟

ز بس خندیدم و پنهان نمودم رازِ خود را

کسی باور ندارد در دلم دریایِ درد است
.قاطی بود عطرت با بوی بارون ...
دیدگاه ها (۰)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿دلم خون است و کس از حالِ این دل باخبر...

پارت اول هوا تاریک شده بود و بارون ن...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

بعد مدت ها پارت ۱۷ فیک: ببخشید من چه کسی هستم 💖💖

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

پارت: 18 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*زین خندید. یه خنده‌ی کوتاه...

چند پارتی

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰¹با دست گرمش دستم رو گرفته بود..مثل ا...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط