روزبهبمانی

#روزبه_بمانی

#روزبه_بمانی
بوی عشق می‌داد، بوی خنکی و نم بارون گفتم: ببین چه هوای دلیه، واقعا پاهات میاد توو این هوا بری؟ روشو برگردوند، قهر نبود..، خرمالو بهش تعارف کردم، روشو برگردوند..، قهر نبود! دلش رو برداشت راهی شد، گفتم: خودت میری اونو دیگه نبر ... بذار باشه هوا رو ببینه عشق کنه... محل نداد راهی شده بود، صدای کوبیدن در که اومد دلم ریخت.... نشستم به جمع کردنش که از پنجره نسیم زدش زیر بغل و با خودش برد، دنبالش رفتنی شدم ولی خب ارتفاع زیاد بود... بی دلی به سقوط ختم شد و بخار چای کنار پنجره هم با باد رفت پیِ دلم که شاید نگذره از این آدم، دل دادن و دل گرفتن....!

@boof_graphy
دیدگاه ها (۰)

پارت دوازدهم《خونه》《Custom kiss》 ویوتهیونگ:...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

بوی عشق می‌داد، بوی خنکی و نم بارون... گفتم: ببین چه هوای دل...

💔 بوی عشق می‌داد، بوی خنکی و نم بارون... گفتم: ببین چه هوای...

بوی عشق می‌ داد، بوی خنکی ونم بارون..گفتم: ببین چه هوای دلیه...

#تمام_ناتمام_منM بوی عشق می‌داد، بوی خنکی و نم بارون... گفتم...

💙 بوی عشق می‌ داد، بوی خنکی ونم بارون..گفتم: ببین چه هوای دل...

عجب هوایی شده دلبر .هوا هوایِ با طُ بودن و با طُ موندنه. وقت...

پارت 7 خورشید صبحگاهی از پنجره‌ی گل‌فروشی "شکوفه‌ی خاطره" به...

تکپارتی نامجون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط