{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 011
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

_چی ؟ الان ؟؟؟



_اره مامانت همه وسیله هاتو هم جمع کرده



_بابا راحت بگین میخوایم از الان از دستت خلاص بشیم



_خوبه خودت فهمیدی



پوکر لب زدم"



_میشه بگین منو از کدوم پرورشگاه پیدا کردین ؟؟



بابا هم لبخند ملیحی هم زد و گفت"



_اصلا از پرورشگاه پیدات نکردیم از اشغال دونی پیدات کردیم



_مرسی



_خواهش میکنممم حالا بدو بریم



_پدر صبر کن وسایلا رو یکم چک کنم



_باشه برو سریع بیا



سریع رفتم سراغ کیفی که مامانم توشو پر کرده بود چکش کردم همه چیز توش بود خوبه



گوشیمو برداشتم نگاهی به خودم تو اینه کردم بد نبود لباسام پس عوضش نکردم فقط رژمو پررنگ تر کردم



با صدای شنیدن بوق ماشین بابا بدو بدو پایین رفتم و با ذوق در جلورو باز کردم که با دیدن مامان



اونم جلو ذوقم کور شد مامان تا منو دید........

___________
قشنگا من الان بیرونم باس اون کم نوشتم شرمنده🫠
_________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر

حمآیـــتـ ؟؟؟

مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
دیدگاه ها (۱۴)

KIM V

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹⁰ویو سومیاوچشمام گرد شده بود تعجب کرد...

شکوفه های گیلاس🌸ویو دازای*داشتم با اودا حرف می زدم که متوجه ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "23""ویو جئون آنجلینا"چند ...

Multi-Part: 7When you were pregnant, you went to the gym wit...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط