دخترکوچولو

دخترکوچولو

همش از مترو شروع شد،
تو مترو رو یه صندلی کنار دیوار نشستم،یه پسر قد بلند کنارم،حتی نگاشم نکردم اما قدش خیلی بلند بود،دقیقا کنارم نشست،شنیدم که بهم گفت فسقلی،هیچی نگفتمو هدفونمو تو گوشم گذاشتم،وقتی به ایستگام رسیدم پیاده شدم، اونم باهام همونجا پیاده شد،
فردا دوبارع سوار مترو شدم و رفتم جای دیروز نشستم، دوباره همون پسر کنارم نشست،یه نگاه به صورتش کردم،فیسه عادی اما خوشگلی داشت،نمیدونم چرا اما دلم لرزید،
دوبار تکرارش کرد،
فسقلی..
.
#نویسندهٔ_روانی
دیدگاه ها (۰)

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

{عشق فراموش شده}[P 10](ویو یوری) کت خود بی معرفتش بود. فکر م...

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁹ویو: اتهنوز باورم نمی‌شد.بابا......

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

پارت ۳

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

پارت دوازدهمویو فردا( آسا)با سردرد از خواب بیدار شدم به خاطر...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط