داشتم فکر می‌کردم

داشتم فکر می‌کردم

داشتم فکر می‌کردم
محتاج بودن
خیلی کلمه غریبیه واسه خودش !
محتاج می‌خونیمش امّا انگار درده !
انگاری کلی غصه ریختن تو وجودش ...
محتاجم بهت چقدر می‌تونه غم‌انگیز باشه ؟
می‌دونی چقدر ؟
اونقدر که شونه‌هام فقط به تکیه دادن
رو شونه‌های تو عادت کرده ،
که باید باشی تا نفس در بیاد ،
باید بمونی کنارم
تا بگذره این زندگی با تمومِ بدیاش !
اونقدر که چشمام
فقط بلده حرفای چشمای تو رو بخونه !
اونقدری که گوشام
فقط به دوستت دارم شنیدن از تو عادت کردن ،
و دستام فقط بلدن دستای تو رو از حفظ بشن !
محتاج بودن غم داره !
یه غمی اندازه‌ی پاییز بی خش خشِ برگا زیر پا ،
یه غمی اندازه ابرِ بی‌بارون ...
محتاج بودن درد داره ،
یه دردی اندازه دردِ من
وقتایی که بی‌توام :)🌱🥺
_____________

#دلتنگی
آرامش _♓
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

ده یا یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

این روزها، هرچقدر توی کوچه‌ها و خیابونا نگاه می‌کنم، جای خال...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

dark life = 33

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

سناریو تهیونگ

«از کافچی پرسیدم: چرا این فرش رو نصفه کاره گذاشتی و قاب کردی...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط