اسنپ که کار میکردم یه بار یه خانوم سن و سال دار مثلا حدود

اسنپ که کار میکردم یه بار یه خانوم سن و سال دار مثلا حدود

اسنپ که کار میکردم یه بار یه خانوم سن و سال دار مثلا حدود ۷۰ اینا که خیلی شیک خوش استایل بود سوار کردم.
یکم مسیر رو رفتیم شروع کردیم حرف زدن و پرسید شوهر داری؟
خندیدم گفتم نه بابا. گفت پس دوتاییمون مجردیم :)
دیگه شروع کرد از مجرد بودن گفت و منم سوال میپرسیدم ازش.
بهش گفتم تنهایی اذیت نمیشید؟
گفت من خیلی تنهام. ولی این باعث نمیشه به خودم‌ نرسم.
گفت هر روز غذام رو درست میکنم و هر روز باید غذای اماده برا خوردن داشته باشم.
اینکه شوهر ندارم براش غذا بزارم دلیل نمیشه برا خودم انجام ندم.
ادامه داد که تا حالا با هیچ مردی تو رابطه نبودم. حتی دوران جوونیم با پسری آشنا نشدم.
ازش پرسیدم که الان از تصمیمتون راضی هستید؟
گفت من دوستام رو میبینم که با شوهرهاشون و نوه هاشون هستن. بعضی موقع ها خیلی احساس تنهایی میکنم.
ولی بازم که مقایسه میکنم میبینم تصمیم درستی گرفتم.
درباره آرامشی که داره برام گفت و اینکه برا کارهایی که میکنه لازم نیست به کسی توضیح بده. گفت تمام وقتم برای خودمه.
ولی بازم تکرار کرد که احساس تنهایی بعضی موقع ها بهم غلبه میکنه و اذیت میشم :')

#Nostálgico_Time
دیدگاه ها (۳)

اوسی

کپشن حتما حتمااااااااا چک بشه

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

رمان عشق ممنوع

پارت ۱۱

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

سناریو ایزانا پارت ۱

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 206♡⁠。⁠)⁩يکي از...

The unwanted roommate _________________________در رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط