《اسیر یک قرارداد》
《اسیر یک قرارداد》
پارت ⁹
ویو سومیاو
سومیاو: الو؟
صدای مین جو از اون طرف خط اومد...
مین جو: الو سومیاو سلام صبح بخیر مزاحم که نشودم؟
آره منو از خواب نازم بیدارم کردی.
مین جو: الو سومیاو؟
سومیاو:سلام صبح بخیر نه چه مزاحمی کاری داشتی مین جو زنگ زدی؟
مین جو:خوب آره میخواستم بگم امروز ساعت ۸بیای خونمون
سومیاو:برای چی؟
مین جو صدای نفس عمیقی از پشت تلفن اومد.
مین جو:خوب هیچی میخوام بیای با یانگ جون بازی کنی
سومیاو:اوو باشه اوکی
مین جو:خوب دیگه مزاحم نشم خدافظ
سومیاو:خدافظ
که دکمه قرمز رو زدم و قط کردم.
از روی تختم پاشودم رفتم سرویس بهداشتی و کارای لازم رو انجام دادم رفتم داخل آشپز خونه و آهنگ بی تی اس گذاشتم .(سومیاو آرمی باشد😂)
و شروع کردم به صبحونه درست کردند.
سومیاو:خوب حالا قر کمر آها خوب
خوب دیگه صبحونه خورد.
رفت داخل اتاقش لباس فرمش تنش کرد موهاش رو دم اسبی بست و نگاه تکالیفش کرد که کامل نوشته بود.
سومیاو:خوب کامل نوشتم فقط تغذیه مونده
که رفت داخل یخچال تغذیه برداشت گذاشتش داخل کیفش رفت کفشش رو پا کرد رفت از خونه بیرون.
توی راه بود که ذهنش مشغول شود.
سومیاو:یعنی مین جو چیکارم داره؟نکنه یانگ جون طوریش شده؟نه نه خدا نکنه. ولی شاید میخواد بگه.....نه نه نه این چه فکرایی میکنی تو.
تق!
یکی زد به کمر سومیاو.
سومیاو با عصبانیت برگشت نگاش کرد ولی نفس عمیقی کشید آلیا بود.
آلیا:صبح بخیر خر.
سومیاو:صبح بخیر گاو.
آلیا:خوب نگفتی اون مردی قد بلنده کی بود؟
که دیدم آلیا لبخند شیطانی زد.
سومیاو:خوب بیا برات بگم.....(ادمین تون گشاد هست😂)
آلیا:واییی چه باحال پس اسمش مین جو هست. امروزم قراره بری خونشون آره؟
سومیاو:آره
که رسیدیم به مدرسه رفتیم داخل مدرسه که دیگه رفتیم داخل کلاس و روی صندلی هامون نشستیم که بعد چنددقیقه معلم اومد که برای احترام از روی صندلی بلند شودیم.
معلم: بشینید
که نشستیم.
معلم:خوب برگه امتحان هارو آوردم میخونم
سومیاو ۲۰/۲۰
آلیا ۱۹/۲۰
وقتی گفت سومیاو ۲۰/۲۰ خوشحال شدم و رفتم برگه رو برداشتم نگاه کردم خیلی خوشحال شدم.
که بعد چند ساعت مدرسه تعطیل شود.
رفتم خونه لباسم رو عوض کردم رفتم حموم بعد تکلیف هامو انجام دادم رفتم فیلم دیدم غذا خوردم امتحانم رو خوندم که پس فردا داشتیم که نگاه ساعت کردم دیدم ساعت...
۷:۱۲هست.
بلند شدم رفتم اول حموم دوباره چون عرق کرده بودم اومدم بیرون. موهام رو خشک کردم. لباس انتخاب کردم لباسم دامن با با یک کوت نازک و خوشگل ست کرده بودم که رنگ دامنم آبیه یخی بود و کوتم آبیه پرنگ. آرایش ملایمی کردم و تمام.
و در آخر داخل آینه ی قدی خودمو نگاه کردم واقعا عالی بودم.
خوب از خونه رفتم بیرون که تاکسی گرفتم تا خونه ی مین جو منو برد و پول رو باهاش حساب کردم و رفت.
که زنگ خونه رو زدم که در باز شود وارد خونه شودم.
که مین جو رو دیدم.
سومیاو:سلام مین جو.
مین جو: سلام سومیاو خوش اومدی.
سومیاو:ممنونم.
که رفتم روی مبل نشستم.
دیدم مین جو اومد جلوم زانو زد و یک جعبه از جیبش بیرون آورد جلوم گرفت.
تعجب کرده بودم.
مین جو:سومیاو میخوام یک چیزی بگم....
سومیاو:......
مین جو:این چندروز حسایی بهت داشتم ولی خجالت میکشیدم بهت بگم میشه...
سومیاو:.......
مین جو: باهام ازدواج کنی.
سومیاو:......
ادامه دارد.....
خماری😂
شرط ندارم ولی حمایت بکنید.
بوس بهتون💋
پارت ⁹
ویو سومیاو
سومیاو: الو؟
صدای مین جو از اون طرف خط اومد...
مین جو: الو سومیاو سلام صبح بخیر مزاحم که نشودم؟
آره منو از خواب نازم بیدارم کردی.
مین جو: الو سومیاو؟
سومیاو:سلام صبح بخیر نه چه مزاحمی کاری داشتی مین جو زنگ زدی؟
مین جو:خوب آره میخواستم بگم امروز ساعت ۸بیای خونمون
سومیاو:برای چی؟
مین جو صدای نفس عمیقی از پشت تلفن اومد.
مین جو:خوب هیچی میخوام بیای با یانگ جون بازی کنی
سومیاو:اوو باشه اوکی
مین جو:خوب دیگه مزاحم نشم خدافظ
سومیاو:خدافظ
که دکمه قرمز رو زدم و قط کردم.
از روی تختم پاشودم رفتم سرویس بهداشتی و کارای لازم رو انجام دادم رفتم داخل آشپز خونه و آهنگ بی تی اس گذاشتم .(سومیاو آرمی باشد😂)
و شروع کردم به صبحونه درست کردند.
سومیاو:خوب حالا قر کمر آها خوب
خوب دیگه صبحونه خورد.
رفت داخل اتاقش لباس فرمش تنش کرد موهاش رو دم اسبی بست و نگاه تکالیفش کرد که کامل نوشته بود.
سومیاو:خوب کامل نوشتم فقط تغذیه مونده
که رفت داخل یخچال تغذیه برداشت گذاشتش داخل کیفش رفت کفشش رو پا کرد رفت از خونه بیرون.
توی راه بود که ذهنش مشغول شود.
سومیاو:یعنی مین جو چیکارم داره؟نکنه یانگ جون طوریش شده؟نه نه خدا نکنه. ولی شاید میخواد بگه.....نه نه نه این چه فکرایی میکنی تو.
تق!
یکی زد به کمر سومیاو.
سومیاو با عصبانیت برگشت نگاش کرد ولی نفس عمیقی کشید آلیا بود.
آلیا:صبح بخیر خر.
سومیاو:صبح بخیر گاو.
آلیا:خوب نگفتی اون مردی قد بلنده کی بود؟
که دیدم آلیا لبخند شیطانی زد.
سومیاو:خوب بیا برات بگم.....(ادمین تون گشاد هست😂)
آلیا:واییی چه باحال پس اسمش مین جو هست. امروزم قراره بری خونشون آره؟
سومیاو:آره
که رسیدیم به مدرسه رفتیم داخل مدرسه که دیگه رفتیم داخل کلاس و روی صندلی هامون نشستیم که بعد چنددقیقه معلم اومد که برای احترام از روی صندلی بلند شودیم.
معلم: بشینید
که نشستیم.
معلم:خوب برگه امتحان هارو آوردم میخونم
سومیاو ۲۰/۲۰
آلیا ۱۹/۲۰
وقتی گفت سومیاو ۲۰/۲۰ خوشحال شدم و رفتم برگه رو برداشتم نگاه کردم خیلی خوشحال شدم.
که بعد چند ساعت مدرسه تعطیل شود.
رفتم خونه لباسم رو عوض کردم رفتم حموم بعد تکلیف هامو انجام دادم رفتم فیلم دیدم غذا خوردم امتحانم رو خوندم که پس فردا داشتیم که نگاه ساعت کردم دیدم ساعت...
۷:۱۲هست.
بلند شدم رفتم اول حموم دوباره چون عرق کرده بودم اومدم بیرون. موهام رو خشک کردم. لباس انتخاب کردم لباسم دامن با با یک کوت نازک و خوشگل ست کرده بودم که رنگ دامنم آبیه یخی بود و کوتم آبیه پرنگ. آرایش ملایمی کردم و تمام.
و در آخر داخل آینه ی قدی خودمو نگاه کردم واقعا عالی بودم.
خوب از خونه رفتم بیرون که تاکسی گرفتم تا خونه ی مین جو منو برد و پول رو باهاش حساب کردم و رفت.
که زنگ خونه رو زدم که در باز شود وارد خونه شودم.
که مین جو رو دیدم.
سومیاو:سلام مین جو.
مین جو: سلام سومیاو خوش اومدی.
سومیاو:ممنونم.
که رفتم روی مبل نشستم.
دیدم مین جو اومد جلوم زانو زد و یک جعبه از جیبش بیرون آورد جلوم گرفت.
تعجب کرده بودم.
مین جو:سومیاو میخوام یک چیزی بگم....
سومیاو:......
مین جو:این چندروز حسایی بهت داشتم ولی خجالت میکشیدم بهت بگم میشه...
سومیاو:.......
مین جو: باهام ازدواج کنی.
سومیاو:......
ادامه دارد.....
خماری😂
شرط ندارم ولی حمایت بکنید.
بوس بهتون💋
- ۸۲
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط