𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 026
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
خود شیفته هم خودتونین:)))))
حالا شاید بپرسین عقب مونده چرا انقدر به خودت رسیدی ؟
خب باید خوشگل باشم دیگه تا یکی بگیر.....
اهم اهم بخاطر این خوشگل میکنم که خوب باشم عه مگه دلیل دیگهی هم داریم؟....
سریع پاشدم و رفتم سمت کمدم تا ی لباس بردارم و بپوشم....
همینجوری داشتم توی لباسام میگشتم که ی لباس مشکی کوتاه ساده چشمم رو گرفت....
خیلی خوب بود باس اون اونو برداشتم و پوشیدم، ی پاشنه بلند سیاه بند ظریف هم برداشتم [ببین یادم رفته اسم اون پاشنه بلد چی بود روم نیار..🦦👍🏻]
به بیرون از اتاق رفتم و بدو بدو به سمت بیرون رفتم تاکسی جلو در دم بود ادرس خونه اوا اینا رو دادم
بعد از سی مین جلو در رسیدیم که یه تک زنگ زدم بهش سریع اومد بیرون و سوار ماشین شد
سلامی داد که جوابشو دادم با ذوق گفت"
_حاجی احساس میکنم قراره نیمه گمشدمو پیدا کنم
خندم گرفت اما الکی اخمی کردمو گفتم"
_خیلی هـ///ولی دختره شصخل
خواست جوابمو بده که با صدای اهم اوهوم راننده همزمان به سمتش برگشتیم
بیچاره خندشو قورت داد و گفت"
_میشه ادرس اونجایی که میخواید برید و بدید ؟ یا میخواید اینجا پیاده شین؟؟
یهو به خودم اومدم زدم تو بازوی اوا که اخی گفت زیر لب گفتم"
_سگ ادرسو بده
باشه ارومی گفت و ادرسو به راننده گفت وا این چرا انقدر اروم شد نگاهش کردم که دیدم تو چشمای راننده همینجور زل زده دختره اسکل
نیشگونی از رونش گرفتم که عصبی نگام کرد اروم گفتم"
_چته خب احمق پسر مردمو خوردی
نیشش تا کله باز شد اومد طرف تو گوشم گفت"
_جون تو حاجی روش کـ/////راش سگی زدم احساس میکنم این نیمه گمشدمههه
خنده ای کردمو گفتم"
_تو همیشه یه پسر خوب و خوشتیپ میبینی احساس میکنی نیمه گمشدته نه ؟
ایشی کرد و چشم غره ای بهم رفت خواست چص کنه که دید بدتر میرینم بهش باز با ذوق برگشت طرفمو اروم جوری که فقط من بشنوم گفت"
_حاجی حاجی خیلی خوبه نگاش کن چقدر جذابه
میدونم الان اگه نتونه با این پسر جور شه تا ده سال افسردگی میگیره زیاد اهل پسر مسر نیست اما احساس میکنم به این خیلی با ذوق نگاه میکنه
پس تصمیم گرفتم یجوری جورش کنم براش برگشتم به سمت مرده و گفتم........
____________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 026
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
خود شیفته هم خودتونین:)))))
حالا شاید بپرسین عقب مونده چرا انقدر به خودت رسیدی ؟
خب باید خوشگل باشم دیگه تا یکی بگیر.....
اهم اهم بخاطر این خوشگل میکنم که خوب باشم عه مگه دلیل دیگهی هم داریم؟....
سریع پاشدم و رفتم سمت کمدم تا ی لباس بردارم و بپوشم....
همینجوری داشتم توی لباسام میگشتم که ی لباس مشکی کوتاه ساده چشمم رو گرفت....
خیلی خوب بود باس اون اونو برداشتم و پوشیدم، ی پاشنه بلند سیاه بند ظریف هم برداشتم [ببین یادم رفته اسم اون پاشنه بلد چی بود روم نیار..🦦👍🏻]
به بیرون از اتاق رفتم و بدو بدو به سمت بیرون رفتم تاکسی جلو در دم بود ادرس خونه اوا اینا رو دادم
بعد از سی مین جلو در رسیدیم که یه تک زنگ زدم بهش سریع اومد بیرون و سوار ماشین شد
سلامی داد که جوابشو دادم با ذوق گفت"
_حاجی احساس میکنم قراره نیمه گمشدمو پیدا کنم
خندم گرفت اما الکی اخمی کردمو گفتم"
_خیلی هـ///ولی دختره شصخل
خواست جوابمو بده که با صدای اهم اوهوم راننده همزمان به سمتش برگشتیم
بیچاره خندشو قورت داد و گفت"
_میشه ادرس اونجایی که میخواید برید و بدید ؟ یا میخواید اینجا پیاده شین؟؟
یهو به خودم اومدم زدم تو بازوی اوا که اخی گفت زیر لب گفتم"
_سگ ادرسو بده
باشه ارومی گفت و ادرسو به راننده گفت وا این چرا انقدر اروم شد نگاهش کردم که دیدم تو چشمای راننده همینجور زل زده دختره اسکل
نیشگونی از رونش گرفتم که عصبی نگام کرد اروم گفتم"
_چته خب احمق پسر مردمو خوردی
نیشش تا کله باز شد اومد طرف تو گوشم گفت"
_جون تو حاجی روش کـ/////راش سگی زدم احساس میکنم این نیمه گمشدمههه
خنده ای کردمو گفتم"
_تو همیشه یه پسر خوب و خوشتیپ میبینی احساس میکنی نیمه گمشدته نه ؟
ایشی کرد و چشم غره ای بهم رفت خواست چص کنه که دید بدتر میرینم بهش باز با ذوق برگشت طرفمو اروم جوری که فقط من بشنوم گفت"
_حاجی حاجی خیلی خوبه نگاش کن چقدر جذابه
میدونم الان اگه نتونه با این پسر جور شه تا ده سال افسردگی میگیره زیاد اهل پسر مسر نیست اما احساس میکنم به این خیلی با ذوق نگاه میکنه
پس تصمیم گرفتم یجوری جورش کنم براش برگشتم به سمت مرده و گفتم........
____________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۱.۲k
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط