{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو Jimin 13

درو برات باز میکنه میشینید تو ماشین،
اون واقعا حالش بد بود؛میتونسی حسش کنی، تو همین فکرا بودی که یه دفعه ماشین وایساد،
ات: وایییییییی... یکم اروم تر..
جیمین:.... ا........ ا.. ت.. ام.. خب اینجاست
ات: خب باشه بریم
باهم رفتین تو رستوران رو یه میز نشستین، سفارش دادین و منتظر بودین تا براتون بیارن
ات: جیمین میخوای بهم بگی چیشده؟
جیمین:ات تو چیزای زیادی راجب من نمیدونی،.. الان خیلی خستم
یه روزی همش رو برات تعریف میکنم...
ات میگم... تو...
پیش خدمت: غذاتون حاضره
جیمین: ممنون
ات: خب... ام من چی؟؟
جیمین با چشمای درخشان به غذا نگاه میکنه، انگار به قدری گرسنه بود که اندازه یک هفته چیزی نخورده بود!
اروم شروع میکنه به خوردن غذا و،
همینطور داشتی بهش نگاه میکردی،زیبا بود؛ حواست پرت بودو با خودت گفتی که: من کی با همچین فرشته ای اشنا شدم؟
جیمین: سرش رو بالا میبره*اهههه چقدر گشنم بود... اتتتتتتتتت
ات: چی چی بلهههه؟
جیمین: توکه هنوز هیچی نخوردییی
ات:عه.. خب اشتها ندارمم ولی تو چقدر تند تند خوردیی
جیمین: لبخند ملیح*ولی من فکر مسکردم این غذای مورد علاقته...
گوشی چیمی زنگ میخوره*
جیمین:سرد*چی میخوای... چییی...
یه دفعه از جاش بلند میشه*
جیمین: ات بلند شووو
ات: چیی چیشدهه؟؟
دیدگاه ها (۰)

the lost leaves/رمان جیمین

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

گمشده در روشنایی. P:5دو روز بود که ات بهوش نیومده بود و زند...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو بلولاک وقتی شب بیدارشون میکنی و میگی گشنمهایساگی: میر...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط