{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 33
فصل دوم
پارت 4
از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش جیمین و تهیونگ و تهیون و سورا وایستادم
صدای خنده می سون میومد اشکی از چشمم پایین اومد
تهیون: اجی چیشده
ات: هیچی (بغض)
تهیونگ: پرنسس چیشد
ات: هیچشی نشده(گریه شدید)
تهیون: بیا بغلم ببینم چیشده(میشینه رو نیمکت و اتو بغلش میکنه)
تهیونگ: پرنسس بیا بریم یکم ابمیوه بخوریم حالت بهتر بشه سورا توم بیا بریم
سورا: بریم
تهیونگ: جیمین تهیون بمونین همینجا بعد با کوک بیاین کافه شهر بازی
جیمین: باشه
ویو تهیونگ:
با ات و سورا رفتیم کافه برای خودم قهوه گرفتم و برای سورا و ات ابمیوه ات ابمیوشو خورد و سرشو گذاشت رو میز
ویو کوک: تاب اومدپایین پیاده شدیم
جونگ کوک: جیمین ات کجاست
جیمین: رفتن کافه
تهیون: بریم پیششون
ویو می سون: دست کوک رو گرفتم و رفتیم کافه
ویو ات:
از دور دیدم که بچه ها دارن میان و اشکی از چشمم پایین اومد
ات: تهیونگ من فرصت دادم به ادم اشتباهی دردم اینه
تهیونگ: چی بگم والا
اشکامو پاک کردم اومدن سر میزمون نشستن
جونگ کوک: پرنسس نیومدی سوار شی
ات: اوهوم
ویو کوک:
ات جوابمو سرد داد نگاهی به تهیونگ انداختم مه سرشو تکون داد
جونگ کوک: چیزی شد
ات: نه
جونگ کوک: باشه گیج
ات: میرم سرویس بهداشتی
جونگ کوک: باشه برو
با تعجب به کوک نگاه کردم و از سر میز بلند شدم رفتم یه جایی که تو دیدشون نباشم نشستم رو زمین زانو هام رو توبغلم گرفتمو گریه کردم
ویو تهیونگ:
ات از سر میز بلند شد و رفت به جونگ کوک نگاهی کردم
تهیونگ: بد ریدی اقای جئون
جونگ کوک: چی میگی تو
تهیونگ: هیچی
از سر میز بلند شدم و رفتم دنبال ات گریه میکرد رفتم کنارش نشستم و بغلش کردم بعد از 10 مین اروم شد تهیون هم اومد
تهیون: بلند شید بریم من امشب اتو میبرم با خودم
ات: اره میخوام خاله میا رو هم ببینم
دست ات رو گرفتم و رفتیم سمت میز جونگ کوک و می سون هم از سر میز بذند شدن رفتیم از شهر بازی بیرون رفتم سمت سورا
تهیونگ: خب بچه ها براتون تاکسی میگرم برید خونه خب سورا خدافظ) دستی رو سرش کشید
جونگ کوک: به متور برین تاکسی چیه
تهیونگ: نمیخواد تهیون داداش خدافظ(دست میدن)
جونگ کوک: تاکسی اومد
تهیونگ: ات قشنگم خدافظ (محکم بغلش میکنه)
همه نشستن داخل ماشین
جونگ کوک: هی ات کجا میره ات تو کجاااا (داد)
ات: ولم کن عوضی

شرط 50 تا لایک
دیدگاه ها (۳۰)

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پسر بد (61)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵¹ویو: جونگ کوک× وایی خداااکوک این...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت ۵:ویو تهیونگ:ساعت نزدیکای هفت بود که بلند شدم و به سمت ...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

فیک تهیونگ

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

تک پارتی درخواستی وقتی خانوادش ازت خوششون نمیومد سلام من ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط