{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الان نه !

الان نه !
آنوقتی که دلت تنگ است
و کسی نیست پایِ حرفهایت بنشیند
و از بغضت گریه کند یادِ من می افتی...
امروز نه
آن شبی که دلت دیوانگی میخواهد
و کسی را پیدا نمیکنی که تا صبح پا به پایت خیابان را گز کند
و وسطِ زمستان با گلویِ گرفته کنارت بستنی بخورد
یادِ من می افتی ..
به همین زودی نه
تویِ سالهایِ دور ،
وقتی زل میزنی به قاب عکست
و هر چه بیشتر میگردی کمتر ردِ خوشبختی را
تویِ چشمهایت پیدا میکنی یادِ من می افتی ..
این روزها که دورت تا دلت بخواهد شلوغ است که نه
آنوقتی که دست دراز میکنی و گرمی دستی را حس نمیکنی ،
که سرانگشتان کسی خیسی گونه هایت را لمس نمیکند
یاد من می افتی؛
یادِ کسی که غمت غمش بود،
یادِ کسی که شانه به شانه ات تا ته دنیا هم می آمد،
یادِ کسی که دلیلِ تمام خوشی هایت بود و ندیدی ...
حالا نه
یک روز ولی یاد منی می افتی که همیشه کنارت بودم
وقتی که هیچکس کنارت نبود ...
.
دیدگاه ها (۱)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

حالا نه...آنوقتی که دلت تنگ است؛و کسی نیست پایِ حرفهایت بنشی...

حالا نهآنوقتی که دلت تنگ است و کسی نیست پایِ حرفهایت بنشیند ...

حالا نه...آنوقتی که دلت تنگ است؛و کسی نیست پایِ حرفهایت بنشی...

- حالا نه ؛آنوقتی ك دلت تنگ است و کسی نیست پایِ حرفهایت بنشی...

حالا نه آنوقتی که دلت تنگ است و کسی نیست پایِ حرفهایت نشیند ...

پاییز باشد وکسی نباشد پا به پای دلت دیوانگی کندو شانه به شان...

وای به ان روز که ...غم ها ، شانه هایت را سنگین کند درد ها ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط