{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- حالا نه ؛

- حالا نه ؛
آنوقتی ك دلت تنگ است و کسی نیست پایِ حرفهایت بنشیند ،
و از بغضت گریه کند یادِ من میفتی . .
امروز نه .
آنشبی که دلت دیوانگی میخواهد و کسی را پیدا نمیکنی ؛
که تا صبح پا به پایت خیابان را گز کند .
و وسطِ زمستان با گلویِ گرفته کنارت بستنی بخورد .
یادِ من میفتی . .
به همین زودی نه ؛
تویِ سالهایِ دور، وقتی زل میزنی به قاب عکست . .
و هر چه بیشتر میگردی .
کمتر ردِ خوشبختی را تویِ چشمهایت پیدا میکنی .
یادِ من میفتی . .
این روزا که دورت تا دلت بخواهد شلوغ است که نه .
آنوقتی که دست دراز میکنی ؛
و گرمی دستی را حس نمیکنی .
که سرانگشتان کسی خیسی گونه هایت را لمس نمیکند . .
یاد من میفتی .
یادِ کسی که غمت غمش بود .
یادِ کسی که شانه به شانه‌ات تا ته دنیا هم می‌آمد .
یادِ کسی که دلیلِ تمام خوشی و خوشبختی هایت بود . .
حالا نه ؛
یک روز ولی یاد منی میفتی که همیشه کنارت بودم .
حتی وقتهایی ك هیچکسی نمیخواست كه باشد . .
دیدگاه ها (۰)

هیس…حواس تنهایی ام رابا خاطراتباتو بودنپرت کرده ام…بگو کسی ح...

ناپلئون !"می‌ارزید زیبایی چشمان ژوزفین بر اشک‌ های اوژنی؟"

-چرا اينقدر حسودى ميكنى؟ +حسودى نميكنم،من فقط میدونم مال منه...

بگردم...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

My Vampire Mate Season 2 part : 45

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط