عشق رو از مادرم آموختم وقتی پدر نبود و مادر ساعت ها پش

عشق رو از مادرم آموختم... وقتی پدر نبود و مادر ساعت ها پش

عشق رو از مادرم آموختم... وقتی پدر نبود و مادر ساعت ها پشت پنجره می‌نشست و زل میزد به حیاط تا دَر باز شه و پدری که نیست وارد خونه شه...🥀
کودک بودم اما مفهوم عشق رو با رفتار مادرم درک میکردم..
بزرگتر که شدم.. پرسیدم : مامان، چرا هر روز منتظری؟🥀
گفت: سبز نعنایِ من... هنوز زوده تا بدونی.. وقتی عاشق شدی، خودت متوجه میشی 🍂 #تجربه
عشق خیلی قشنگه.. اما عشقی که مقدسه💚
و مادری که هنوزم عاشقانه به عکس پدری که نیست هر روز صبح سلامی تقدیم میکنه پر از حس زندگی و عشق💞

#دختری_از_جنس_نور✨
دیدگاه ها (۰)

«از کافچی پرسیدم: چرا این فرش رو نصفه کاره گذاشتی و قاب کردی...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

تولدت مبارک، پارک جیمینِ من، فرشته‌ی کوچولوی دنیای من. 💛🐥🎂ام...

Cruel Love پارت ۷#:باشه حالا خانم کوچولو قهر نکن بیا بازی +:...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty one ویوی تهیونگ :اون شب ا...

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝖾𝗇𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗋𝗍"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗉𝖺𝗋𝗍: 𝟸 (𝖾𝗇𝖽) 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:29دونگ ووک:اوهوم میفهمم ...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد پارت۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط