ببخشیدسکه داریدمیخواهم به گذشته هازنگ بزنم

ببخشیدسکه دارید؟میخواهم به گذشته هازنگ بزنم...

ببخشیدسکه دارید؟میخواهم به گذشته هازنگ بزنم...
به آن روزها
به دل های بزرگ
به کوچه های کودکی
به هم بازیهای بچگی
می خواهم زنگ بزنم
به مسیر مدرسه ام...
که خنده های مرا فراموش کرده!
به نیمکت های پر از یادگاری
به زنگ های تفریح مدرسه
به زمستانی که با زمین قهر نبود..
به کرسی و بخاری نفتی
که همه ی ما را
با عشق دور هم جمع می کرد…
می دانم
آن خاطره ها کوچ کرده اند
می دانم
تو هم دنبال سکه میگردی!
ولی افسوس…
هیچ سکه ای
در هیچ گوشیِ تلفنی
دیگر ما رابه آن روزها وصل نخواهد کرد!
دیدگاه ها (۲)

💙میخواهم به گذشته ها زنگ بزنمبه آن روزهای گذشتهبه دل های بزر...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

موسیقی

خاطراتِ معلق در نور

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۲

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط