{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨

شرط انتشار سریع:

✅ 15 لایک

✅ 20 کامنت




پارت: 30 (بخش3)

**زاویه دید: زین**

میسون کمی عقب رفت و لحنش از اون حالتِ تهاجمی دراومد، اما هنوز سرد بود «آدم‌ها حق دارن خودشون انتخاب کنن برای چی و برای کی آسیب ببینن زین. هیزل ضعیف نیست. اون حق داشت بدونه چه طوفانی تو راهه و خودش تصمیم بگیره که آیا بودن با تو ارزشِ ریسک کردن روی بورسیه‌اش رو داره یا نه. تو این حق رو ازش گرفتی تو با یه دروغ، بدترین ضربه‌ی ممکن رو بهش زدی»

میسون کیف و وسایلش رو برداشت و چرخید سمت در. قبل از اینکه بره بیرون، دستگیره رو گرفت و بدون اینکه برگرده نگاهم کنه گفت: «می‌دونی چرا الان حالت از خودت به هم می‌خوره؟ به خاطر این نیست که دلت براش تنگ شده... دلیلی که شبا نمی‌تونی بخوابی اینه که تو اعماقِ وجودت می‌دونی کارِت از روی فداکاری نبود؛ از روی بزدلی بود تو ترسیدی تو روی پدرت بایستی. تا وقتی اینو نفهمی و جرأت نکنی گندی که زدی رو جمع کنی هیچ‌چیز تو زندگیت درست نمیشه»

درِ رختکن با صدای خفه‌ای بسته شد.
من موندم و تاریکیِ و سکوتِ مطلقِ رختکن میسون راست می‌گفت. من هیزل رو از پدرم نجات نداده بودم؛ من اون رو سپرِ بلای خودم کرده بودم تا با ترس‌هام روبه‌رو نشم و حالا... دیگه هیچ بهانه‌ای برام نمونده بود
دیدگاه ها (۳۵)

🛐✨❤️

سلام به همه‌ی کسایی که از فردا باید ۶ صبح بیدار بشن 😂⏰رسیدیم...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط