صدایم زد

صدایم زد...

صدایم زد...
برگشتم...
بعد بدون مقدمه گفت:
"منو بخواه..."

این اولین باری بود که جمله‌ای دستوری، هیچ ترسی نداشت و بلعکس،
برایم گوارا بود...

می توانستم برای این درخواستش بمیرم...


•حميد جديدی
دیدگاه ها (۱)

My professorChapter:2Part:103رو به روی هم نشسته بودیم.اونقدر...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p59صدای نینا محکم‌تر از قبل بود.«تو یه جم...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۱

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟽 | آخرین نتدو سال گذشت.دو سال از روزی که ا/ت برای...

مقدمهدر شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست ...

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۲بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط