My professor
My professor
Chapter:2
Part:103
رو به روی هم نشسته بودیم.
اونقدر نزدیک که میتونستیم تو چشمای هم زل بزنیم
و اونقدر دور که هیچکدوم جرئت نمیکردیم حرفی بزنیم
بین ما فقط چند قدم فاصله بود؛
اما انگار تمام این سه سال رو توی این چند قدم جا داده بودیم
سه سال سکوت...سه سال دلتنگی...سه سال سوال هایی که هر شب قبل از خواب توی ذهنم تکرار میشدن.
نگاهامون روی هم قفل شده بود
تغییر کرده بود.
تمام اون لباس های مشکی،موهای کمی بلند و دستایی که همیشه بین انگشت هاشون سیگار بود...جاشونو داده بودن به استایل کلاسیک،موهای مرتب و قهوه ای و دست هایی که حالا پر از لکه های رنگی بودن.
اما چشم هاش...
چشم هاش هنوزم همون شکلی بود که دیده بودمش
همون نگاه عمیق و خسته
تهیونگ:خیلی بزرگ شدی...
با صدایی که فرقی با سکوت نداشت گفتم:
هیزل: جونگکوک منو دوست نداشت نه؟
نگاه پسر فرق کرد
بعد از اون همه سال،اولین جمله ای که گفت این بود
نمیدونست چی بگه
پس فقط سکوت کرد
هیزل پوزخندی زد و گفت:
هیزل:هه...بیخیال،اگر دوستم داشت منو به شکل های مختلف ترک نمیکرد
بعد از چند ثانیه پسر لب زد:
تهیونگ:اون نمیخواست ترکت کنه...مجبور شد
ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🐾
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:103
رو به روی هم نشسته بودیم.
اونقدر نزدیک که میتونستیم تو چشمای هم زل بزنیم
و اونقدر دور که هیچکدوم جرئت نمیکردیم حرفی بزنیم
بین ما فقط چند قدم فاصله بود؛
اما انگار تمام این سه سال رو توی این چند قدم جا داده بودیم
سه سال سکوت...سه سال دلتنگی...سه سال سوال هایی که هر شب قبل از خواب توی ذهنم تکرار میشدن.
نگاهامون روی هم قفل شده بود
تغییر کرده بود.
تمام اون لباس های مشکی،موهای کمی بلند و دستایی که همیشه بین انگشت هاشون سیگار بود...جاشونو داده بودن به استایل کلاسیک،موهای مرتب و قهوه ای و دست هایی که حالا پر از لکه های رنگی بودن.
اما چشم هاش...
چشم هاش هنوزم همون شکلی بود که دیده بودمش
همون نگاه عمیق و خسته
تهیونگ:خیلی بزرگ شدی...
با صدایی که فرقی با سکوت نداشت گفتم:
هیزل: جونگکوک منو دوست نداشت نه؟
نگاه پسر فرق کرد
بعد از اون همه سال،اولین جمله ای که گفت این بود
نمیدونست چی بگه
پس فقط سکوت کرد
هیزل پوزخندی زد و گفت:
هیزل:هه...بیخیال،اگر دوستم داشت منو به شکل های مختلف ترک نمیکرد
بعد از چند ثانیه پسر لب زد:
تهیونگ:اون نمیخواست ترکت کنه...مجبور شد
ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🐾
#رمان #فیک #فیکشن
- ۹۷۸
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط