𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۱۲
بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین ایستاده بود.
دستهایشان هنوز در هم بود.
اما هیچکدام عجلهای برای جدا شدن نداشتند.
جونگین آرام پرسید:
جونگین: پس... واقعاً من جفت توام؟
چانگبین نگاهش کرد.
این بار خبری از آن چهرهی سرد همیشگی نبود.
چانگبین: فکر کنم از همون روز اول میدونستم.
جونگین لبخند زد.
جونگین: ولی من اولش ازت میترسیدم.
چانگبین خندید.
چانگبین: میدونم.
جونگین: تو همیشه خیلی جدی بودی.
چانگبین: چون نمیدونستم چطور با فرشته ها رفتار کنم.
جونگین سرش را کج کرد.
جونگین: الان منظورت اینه که من فرشته ام ؟
چانگبین بدون فکر گفت :
چانگبین: اره فرشته منی ...
جونگین سرخ شد و بعد تک خنده ای کرد ...
چانگبین ادامه داد :
چانگبین: نمیخوام ازت دور بشم...
جونگین لبخندی زد
جونگین: منم نمیخوام که اینطوری بشه...
چانگبین به چشمهای جونگین نگاه کرد.
چانگبین: جونگین...
جونگین: جانم؟
چانگبین: میخوای کنار من بمونی؟
جونگین چند ثانیه سکوت کرد.
بعد دست چانگبین را محکمتر گرفت و اونو تو اغوش گرفت ...
جونگین: آره.
چانگبین نفس راحتی کشید و دستشو محکم دور کمر جونگین حلقه کرد ...
برای اولین بار...
احساس میکرد چیزی را پیدا کرده که حاضر نیست از دست بدهد.
آن طرف راهرو، هان با دیدنشان دهانش باز ماند.
هان: وای... واقعاً؟!
سونگمین لبخند زد.
سونگمین: فکر کنم اولین زوج توی این سال تحصیلی مشخص شد.
مینهو به چانگبین نگاه کرد.
مینهو: بالاخره یکی از ما زودتر فهمید.
چان خندید.
چان: حالا نوبت کیه ...؟
مینهو نگاهش را به هان دوخت.
هان متوجه نگاهش شد.
هان: هوی ...چرا منو نگاه میکنی؟
مینهو لبخند زد.
مینهو: هیچی.
هان چشمهایش را ریز کرد.
هان: این «هیچی»هات مشکوکه.
مینهو چیزی نگفت.
اما گرگش آرام زمزمه کرد:
بعدی منو و توییم هان جیسونگ ... باید اینطوری باشه
در همان لحظه، هیونجین از دور فلیکس را دید.
فلیکس کنار پنجره ایستاده بود.
و وقتی نگاهشان به هم افتاد...
این بار فلیکس نگاهش را ندزدید.
هیونجین لبخند خیلی کوچکی زد.
اما هنوز چیزی نگفت.
چون میدانست...
برای بهدست آوردن اعتماد فلیکس، باید صبر کند.
پایان پارت ۱۲
ادامه دارد...
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
پارت ۱۲
بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین ایستاده بود.
دستهایشان هنوز در هم بود.
اما هیچکدام عجلهای برای جدا شدن نداشتند.
جونگین آرام پرسید:
جونگین: پس... واقعاً من جفت توام؟
چانگبین نگاهش کرد.
این بار خبری از آن چهرهی سرد همیشگی نبود.
چانگبین: فکر کنم از همون روز اول میدونستم.
جونگین لبخند زد.
جونگین: ولی من اولش ازت میترسیدم.
چانگبین خندید.
چانگبین: میدونم.
جونگین: تو همیشه خیلی جدی بودی.
چانگبین: چون نمیدونستم چطور با فرشته ها رفتار کنم.
جونگین سرش را کج کرد.
جونگین: الان منظورت اینه که من فرشته ام ؟
چانگبین بدون فکر گفت :
چانگبین: اره فرشته منی ...
جونگین سرخ شد و بعد تک خنده ای کرد ...
چانگبین ادامه داد :
چانگبین: نمیخوام ازت دور بشم...
جونگین لبخندی زد
جونگین: منم نمیخوام که اینطوری بشه...
چانگبین به چشمهای جونگین نگاه کرد.
چانگبین: جونگین...
جونگین: جانم؟
چانگبین: میخوای کنار من بمونی؟
جونگین چند ثانیه سکوت کرد.
بعد دست چانگبین را محکمتر گرفت و اونو تو اغوش گرفت ...
جونگین: آره.
چانگبین نفس راحتی کشید و دستشو محکم دور کمر جونگین حلقه کرد ...
برای اولین بار...
احساس میکرد چیزی را پیدا کرده که حاضر نیست از دست بدهد.
آن طرف راهرو، هان با دیدنشان دهانش باز ماند.
هان: وای... واقعاً؟!
سونگمین لبخند زد.
سونگمین: فکر کنم اولین زوج توی این سال تحصیلی مشخص شد.
مینهو به چانگبین نگاه کرد.
مینهو: بالاخره یکی از ما زودتر فهمید.
چان خندید.
چان: حالا نوبت کیه ...؟
مینهو نگاهش را به هان دوخت.
هان متوجه نگاهش شد.
هان: هوی ...چرا منو نگاه میکنی؟
مینهو لبخند زد.
مینهو: هیچی.
هان چشمهایش را ریز کرد.
هان: این «هیچی»هات مشکوکه.
مینهو چیزی نگفت.
اما گرگش آرام زمزمه کرد:
بعدی منو و توییم هان جیسونگ ... باید اینطوری باشه
در همان لحظه، هیونجین از دور فلیکس را دید.
فلیکس کنار پنجره ایستاده بود.
و وقتی نگاهشان به هم افتاد...
این بار فلیکس نگاهش را ندزدید.
هیونجین لبخند خیلی کوچکی زد.
اما هنوز چیزی نگفت.
چون میدانست...
برای بهدست آوردن اعتماد فلیکس، باید صبر کند.
پایان پارت ۱۲
ادامه دارد...
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
- ۴۴۲
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط