موقع رفتن که میشد من سلاحم گریه بود

موقع رفتن که میشد من سِلاحم گریه بود

موقع رفتن که میشد من سِلاحم گریه بود
هر زمان که دست میبُردم بر آن، می‌ایستاد

موقع رفتن که میشد طاقت دوری نبود
جِسممان میرفت اما روحمان می‌ایستاد..💔🎶

#کاظم_بهمنی 👤
#رضا_شیری 🎤
#ﺑﺎزم_ﺷﺐ_ﺷﺪو_دﻟﺘﻨﮕﻰ_دﻳﺪی_آﺧﺮ_ﮔﻤﻢ_ﻛﺮدی 🔉🌙
#ﺻﺪات_ﻛﺮدم_ﺗﻮ_ﺗﻨﻬﺎﻳﻰ_وﻟﻰ_ﺟﻮاب_ﻧمیدادی 💔🥀
دیدگاه ها (۱)

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیستکم دست و پا بزن که رسیدن ب...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)

#درخواستیپارت۵که خونریزیه سر ات بیشتر شد و همه‌ی آرمیا متوجه...

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان تاجی از سوءتفاهم

وقتی میخواد بره سربازی part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط