4

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4

«ویو ا.ت»

با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم. در رو بستم و روی تخت نشستم. دلم می‌خواست برگردم پیش کوک و همه‌چی رو بهش بگم، ولی می‌ترسیدم بلایی سرش بیاد.

اون شب تا صبح خوابم نبرد...

صبح با بی‌حوصلگی بیدار شدم و رفتم دستشویی. کارای لازم رو انجام دادم، لباسمو عوض کردم و رفتم پایین برای صبحونه.

بابام سر میز نشسته بود.

پدر ا.ت: صبح بخیر، دخترم.

جوابشو ندادم و سر میز نشستم، چون واقعاً بعد از کاری که کرده بود ازش متنفر شده بودم.

وقتی صبحونه‌م تموم شد، خواستم برم بیرون. وارد اتاقم شدم، لباسامو عوض کردم، یکم میکاپ کردم و موهامو استایل کردم. بعد از پله‌ها پایین رفتم. مامانم روی مبل نشسته بود.

ا.ت: مامان، من میرم بیرون.

مادر ا.ت: کجا میری عزیزم؟

ا.ت: یه دوری می‌زنم، زود برمی‌گردم.

مامانم چند لحظه نگام کرد و بعد گفت:

مادر ا.ت: باشه، فقط گوشیت روشن باشه.

بدون اینکه چیزی بگم، کیفم رو برداشتم و از خونه خارج شدم.

چند دقیقه گذشت. داشتم قدم می‌زدم و به این فکر می‌کردم که به کوک قضیه رو بگم. بالاخره تصمیمم رو گرفتم؛ باید می‌گفتم.

گوشیم رو از کیفم درآوردم و شماره‌ی کوک رو گرفتم.

جونگکوک: الو؟

ا.ت: کوک...

جونگکوک: ا.ت؟!

ا.ت: می‌خوام ببینمت. باید باهات حرف بزنم.

جونگکوک: کجایی؟ میام دنبالت.

آدرس رو بهش دادم و تماس رو قطع کردم.

چند دقیقه گذشت. یه ماشین مشکی لوکس جلوم ترمز کرد. کوک بود.

شیشه‌ی ماشین پایین اومد و کوک با اخم نگام کرد.

جونگکوک: سوار شو، دخترم.

در رو باز کردم و نشستم. همین که در رو بستم، نگام کرد.

جونگکوک: خب، چی شده که خودت زنگ زدی؟

نگاهم رو ازش گرفتم و دستام رو توی هم قفل کردم.

ا.ت: کوک...

جونگکوک: جانم، دخترم؟ چی شده؟ چرا صدات می‌لرزه؟

نگاهش کردم، ولی همین که چشمم به چشم‌هاش افتاد، بغضم گرفت.

کوک با دیدن اشکام اخماش رو باز کرد و کمی به سمتم چرخید.

جونگکوک: ا.ت؟ هی، ماهک... حرف بزن ببینم چی شده.

بغضم شکست و پریدم بغلش. محکم بغلش کرده بودم. اونم انگار از تعجب خشکش زده بود و کاری نمی‌کرد.

چند ثانیه طول کشید تا کوک از شوک دربیاد. بعد آروم دستاش رو دورم حلقه کرد و دستش رو روی موهام کشید.

جونگکوک: هی دخترم... چی شده آخه؟ چرا این‌جوری گریه می‌کنی؟

صورتم رو توی گردنش پنهون کردم و محکم‌تر بغلش کردم.

کوک دستش رو آروم روی موهام کشید و سعی کرد صورتمو ببینه.

جونگکوک: ماهک، چی شده؟ کی اذیتت کرده؟

سرم رو از روی شونه‌ش بلند کردم و با بغض نگاش کردم.

ا.ت: بابام...

اخماش بیشتر رفت توی هم.

جونگکوک: بابات چی کار کرده، دخترم؟

ا.ت: بهم گفت دیگه حق ندارم ببینمت...

کوک چند لحظه با تعجب نگام کرد.

جونگکوک: چی؟! چرا آخه؟ مگه من چی کار کردم؟!

ا.ت: نمی‌دونم کوک... فقط گفت باید ازت جدا بشم.

جونگکوک: و تو هم قبول کردی؟!

ا.ت: نه! ولی...

جونگکوک: ولی چی، ا.ت؟ درست حرف بزن ببینم!

لبم رو گاز گرفتم و با گریه گفتم:

ا.ت: گفت اگه ازت جدا نشم، می‌کُشَتت...

با شنیدن حرفم، کوک کاملاً ساکت شد. نگاهش تغییر کرد و فکش رو محکم روی هم فشار داد.

جونگکوک: پدرت دقیقاً همینو بهت گفته؟

ا.ت: آره...

دوباره بغلش کردم و سرم رو توی گردنش گذاشتم و بوسیدم. سرم رو همون‌جا نگه داشتم.

کوک دستش رو گذاشت روی کمرم و منو به خودش چسبوند.

چند لحظه توی سکوت نگهم داشت و بعد سرش رو روی موهام گذاشت.

جونگکوک: هیس، آروم باش ماهک... چیزی نیست.

سرم رو از گردنش بلند کردم و با چشم‌های خیس نگاش کردم.

جونگکوک: فقط یه چیزی بهم بگو، دخترم... واقعاً می‌خواستی ازم جدا بشی؟

سرم رو تکون دادم و لب‌هاش رو کوبوند به لبام و محکم مکید.

جونگکوک: می‌دونی چند روزه طعمشو نچشیدم؟

و دوباره لبامو شکار کرد. زبونش رو برد داخل دهنم و کلشو مکید.

وقتی بالاخره ازم فاصله گرفت، پیشونیش رو به پیشونیم تکیه داد و با یه لبخند کمرنگ نگام کرد.

جونگکوک: دیگه حق نداری تنهایی توی خودت بریزی، فهمیدی ماهک؟

با صدای آرومی گفتم:

ا.ت: باشه کوک...

جونگکوک دوباره بغلم کرد و آروم پیشونیم رو بوسید.

جونگکوک: دختر کوچولوی من... چقدر دلم برات تنگ شده بود.
ادامه دارد.........
اهم اهم ببخشید 🥹🎀🍓
دیدگاه ها (۴)

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی جونگ کوک

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط