قهوه‌اش‌را‌تمام‌کرد‌و‌گفت

قهوه‌اش‌را‌تمام‌کرد‌و‌گفت:

قهوه‌اش‌را‌تمام‌کرد‌و‌گفت:
″چطورآنقدرخوب‌دیگران‌را‌دلداری‌میدهی!؟″
خندیدم‌و‌گفتم‌:«حرفایی‌را‌میزنم‌که‌دوست‌داشتم‌دیگران‌به‌من‌
بگویند.»
#دلتنگی #شکستگی #حسرت
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
#شبتون_آروم
دیدگاه ها (۲)

دیگران را با همان کلماتی آرام میکنی

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۴خندیدم و دستمو سمت موهاش بر...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

پارت ۴ (سرنوشت)

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 219♡⁠。⁠)⁩اشکم ج...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط