در سرد لیسا پشت من بست شد زنگ‌ها

‌در سرد ڪلیسا پشت من بستہ شد زنگ‌ها

‌در سرد ڪلیسا پشت من بستہ شد زنگ‌ها
خا‌‌طرهٔ‌ام را خوردند من مـرد‌‌اب خاطـراتم را با‌ واژهٔ‌ها
‌  ‌می‌پوشانم تا ماهٔ هم نتواند رد بگذارد اینجا کہ پر
از شب است لبخند من تـیز‌‌تر از تیغ یک دعا می‌شکند‌ ‌⎯ꥇꥇּ ۪‌‌♱𝆬
دیدگاه ها (۰)

### پارت هفتم: پناهگاه پشت بامبا دو تیرِ هشداردهنده‌ی دیگر ا...

پارت اول: پشت‌بام، ساعت صفرباران ریز و تیزی روی آسفالت خیس ح...

پارت ۵۴

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۱ » الان دو سال شده بود که سوکجین ...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت هفتم: تیغِ حقیقتسنگینیِ ن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹ویو میکا_____با سردرد ...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط