نه تو میمانی و نه اندوه و‌ نه هیچیک از مردم این آبادی  ...

نه تو میمانی و نه اندوه و‌ نه هیچیک از مردم این آبادی ، ب

نه تو میمانی و نه اندوه و‌ نه هیچیک از مردم این آبادی ، به حباب نگران لب یک رود قسم ، به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت ، غصه هم‌میگذرد ، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ، لحظه ها عریانند ، به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز .
دیدگاه ها (۱)

نَه ما میمانیم نَه اَندوه..وَ نَه هیچ یِک اَز مَردُمِ این آب...

بهکوتاهیآنلحظهِ یشادیِکهگذشت، غصه هم می‌گذرد

به قول سهراب سپهری جان:« به كوتاهی آن لحظه شادیكه گذشت، غصه ...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

‏بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.‏ناراحت، ناکافی، نادرست،...

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

پارت ششم — دوبارهچند روز گذشت.یورا کم‌کم به بازار و کوچه‌های...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط