اون مطمئن بود

اون مطمئن بود..

اون مطمئن بود..
هیچ کس نمیتونست عاشق یه هیولا بشه.
کسی نمیتونست اونو دوست داشته باشه.
اهمیتی هم نمیداد، تا وقتی که هنوز کسی بود که بهش نیاز داشته باشه زنده میموند.
اون از نیاز مردم تغذیه میکرد و قدرت میگرفت.
از هر موقعیتی برای اینکه بقیه بهش التماس کنن استفاده میکرد.
واقعا یه هیولا شده بود.
دختر معصومی که فقط نمیدونست چجوری باید از احساسات خودش بگه حالا به یه هیولای واقعی تبدیل شده بود.
براش مهم نبود چقدر عوضیه یا از قدرتی که داشت چجوری استفاده میکنه؛ بالاخره کسی این قدرت رو بهش نداده بود، خودش بدست اورده بود.
حتی فکرشم نمیکرد یه روز کسی بتونه برنامه هاش رو بهم بزنه.
قدرتش رو محدود کنه
و
دوسش داشته باشه..
ولی اتفاق افتاد.
فرشته ای که برای مراقبت از بچه های کوچولو به زمین اومده بود اونو دید.
فرشته میتونست غبار تیره و نفرت دور هیولا رو ببینه.
هیولا روی لبه بزرگ کنار پنجره دراز کشیده بود و به بازی بچه ها نگاه میکرد.
لباس های گشاد و تیرش و بدن زخمیش اونو از بقیه هیولا ها متمایز میکرد.
فرشته ترسید..
از آرامش هیولا ترسید..
هیچ هیولایی بچه ها رو راحت نمیزاره پس چرا این یکی کاری باهاشون نداشت؟
اروم به سمت هیولا حرکت کرد..
هنوز متوجه حضور فرشته نبود.
اگه دستش به شونه هیولا میخورد چی میشد؟
فرشته با کمی تردید ضربه کوچکی به بازوی بزرگ هیولا زد و قدمی عقب رفت.
هیولا با سرعت سرش رو سمت فرشته چرخوند اما حالت دفاعی نداشت و این برای فرشته عجیب بود.
بعد از انداختن نگاهی سریع به موقعیت بالاخره نگاهشون روی چشم های دیگری ثابت موند.
فرشته.. دلتنگی و اجبار دید
هیولا عشق...
دیدگاه ها (۹)

پارت ۱۰سولا گفت باشه باشه برو ما هم تا اون موقع وسایل ها رو ...

"تجزیه و تحلیل گذشته شخصیت ها"پارت سهشخصیت: موری اوگایولی مو...

بله من خودم رو در لوکی می بینم چون میدونم چه حسی داره وقتی ب...

the end-part 1

تتلو یه چیز دیگه س

تکپارتیموضوع:(وقتی بچه رو میزارید خونه دوستت و خودتون میرید ...

سناریو کوک پارت دوم

پارت ۲روز بعد/۸ صبحوقتی از خواب بیدار شدی سمت هوسوک خالی بود...

«باید برخاست» نباید متوقف موند نباید ناامید شد نباید جا زد ن...

کپشنننن مثل هر شبونه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پنجاه و نهدستای گرمشو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط