پارت7

پارت7

مامان ن:ایندفعه رو در رفتی دفعه بعد اونش با بابات
نیکا:باشه خدافص
مامان:لوس نشو
نیکا: باسه
مامان:گفتم لوس نشو
نیکا:باشه بای🤣
ارسلان من دارم میرم
ارسلان:از حال آمدم تو آشپزخونه
کجا میری؟
نیکا:جای سوال داره خونمون
ارسلان:اها برسونمت
نیکا:نه دیگه بیا تو یه چایی بخور😒
ارسلان:بی زحمت
نیکا:که من جر بخورم
ارسلان:خندیدم یه بوس کاشتم رو لپش
نیکا:دوست دارم
ارسلان:منم دوست دارم
همو بغل کردیم🫂
بعد از رفتن نیکا صدای جیغ تو حیاط شنیدم سریع رفتم
دیدم نیکا با کلی مرد نقاب پوش روبه رو شده
یه تفنگ جلو روش بود

ارسلان:دست بهش بخوره با من طرفی
مرده:با دوتیر دوتاتونو خلاص میکنم
ارسلان:چی میخای لعنتی
مرده:این خوشکله رو
ارسلان:ت و خواب ببینی اون عشق منه
مرده:اوشش خفه شو وگرنه یدونه خلاصت میکنم
ارسلان:چقد پول میخای
مرده:چقد میارزه خوشکله
ارسلان:بگووووو
مرده:10میلیارد
ارسلان:چند هفته بهم وقت بده ولی بزار نیکا بره
نیکا:سریع آمد سمتم بغلم کرد
ارسلان میتونی جور کنی
ارسلان:نترس از بابام میگیرم
نیکا:بابات المانه؟
ارسلان:واریز میکنه
اوناهم رفتن
ارسلان:گفتم که برسونمت😑
نیکا:ببخشید(بچگونه )
ارسلان:لوس
نیکا:همینی که هستم توخوبی
ارسلان:🙄تو بغلم بود انجوری‌ نگاهش کردم
نیکا:توچشاش محو شده بودم😐
ارسلان:نیکا بریم
نیکا:بریم ولی دو کوچه پایین تر پایدم کن
ارسلان:باشه😌
رفتیم ارسلان منو پیاده کرد قدم میزدم بهش فک میکردم آخه ۱۰میلیارد من میارزم
چجوری میخواد جور کنه
که رسیدم خونه درو زدم بابام آمد درو باز کرد خیلی بغض داشتم سریع بغلش کردم
بابا:چیزی شده دخترم
نیکا:نه دلتنگت بودم
اینم واسه آجی فاطیممممممم🥺💜👩‍❤️‍👨
دیدگاه ها (۱۸)

P8 .MY GOOD MISTAK.

بادیگارده شخصی من پارت ۱

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

رمان عشق و انتقام

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

سرنوشت پارت(۱۱)

پارت یک

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part75من:میخوام برم خونمونآراد:خیلی خوب میبرم...

رمان: هرگز ترکت نمی‌کنم پارت ۲:علامت نارسیسا:×علامت ولدرموت:...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط