آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part75
من:میخوام برم خونمون
آراد:خیلی خوب میبرمت خودم
میتونی بلندشی
من:اره
پاشدم ودنبال آراد راه افتادم
خلاصه
منو رسوند دم در خونمون رفتم تو
مامان:نفس چرا رنگت پریده
چشات چرا انقدر پوف داره
من:هیچی نیست خوبم
رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم
گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به سعید
سریع جواب داد
من:سعید هیچی نگو گوش کن من مجبورم با این یارو ازدواج کنم
چونکه همه ی اموال بابام دستشه
سعید:هوفف میدونستم اونا حرفای خودت نیست خوب اگه من اموال باباتو از چنگش بکشم بیرون اونوقت دیگه چی؟
من:نمیتونی سعید نمیتونی
سعید:میتونم فقط ی دوروز وقت نیاز دارم توی این دوروز نه خودت نه بابات و نیما نرین پیشش
من: باشه سعید خودتو به دردسر نندازیا
سعید:نبابا خیالت راحت
من:خیالم که راحت نیس ولی اوکیه
کار نداری
سعید:نه مواظب خودت باش فعلا
گوشیو گذاشتم رو میز و توی اینع خودمو نگاه کردم
حالم خیلی خراب بود بزا یکم به خودم برسم یکم به صورتم روح بخشیدم و رفتم تو آشپزخونه کمک مامان
خیلی گشنم بود بعد شام رفتم تو اتاقم و از خستگی تصمیم گرفتم که بخوابم... ..
#part75
من:میخوام برم خونمون
آراد:خیلی خوب میبرمت خودم
میتونی بلندشی
من:اره
پاشدم ودنبال آراد راه افتادم
خلاصه
منو رسوند دم در خونمون رفتم تو
مامان:نفس چرا رنگت پریده
چشات چرا انقدر پوف داره
من:هیچی نیست خوبم
رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم
گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به سعید
سریع جواب داد
من:سعید هیچی نگو گوش کن من مجبورم با این یارو ازدواج کنم
چونکه همه ی اموال بابام دستشه
سعید:هوفف میدونستم اونا حرفای خودت نیست خوب اگه من اموال باباتو از چنگش بکشم بیرون اونوقت دیگه چی؟
من:نمیتونی سعید نمیتونی
سعید:میتونم فقط ی دوروز وقت نیاز دارم توی این دوروز نه خودت نه بابات و نیما نرین پیشش
من: باشه سعید خودتو به دردسر نندازیا
سعید:نبابا خیالت راحت
من:خیالم که راحت نیس ولی اوکیه
کار نداری
سعید:نه مواظب خودت باش فعلا
گوشیو گذاشتم رو میز و توی اینع خودمو نگاه کردم
حالم خیلی خراب بود بزا یکم به خودم برسم یکم به صورتم روح بخشیدم و رفتم تو آشپزخونه کمک مامان
خیلی گشنم بود بعد شام رفتم تو اتاقم و از خستگی تصمیم گرفتم که بخوابم... ..
- ۱.۶k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط