{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصود

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصود
چه دانستم که این دریا چه موجِ خون‌فِشان دارد..

💫ای که چشمم زِ فراقِ تو شبی خواب نرفت
دستِ من کاش شبی زیرِ سرت خواب رَوَد💫


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط