چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصود

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصود
چه دانستم که این دریا چه موجِ خون‌فِشان دارد..

💫ای که چشمم زِ فراقِ تو شبی خواب نرفت
دستِ من کاش شبی زیرِ سرت خواب رَوَد💫


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

ای ک چشمم ز فراق ط شبی خواب نرفتدست من کاش شبی زیر سرت خواب ...

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

-بر‌ما‌هرچه‌گذشت‌قلبمان‌مقصر‌بود؛🖤️ نشکن قلبیو که خودت توش...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

My lovely neighbor part : ۷۳

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

You are mine...⁹[ویو نیلا]با حس دلدرد شدیدی از خواب بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط