{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹My Dream 🎤

🌹My Dream 🎤

Part ²³

🌹صبح ویو ایزابل🌹

با بوی پنکیک پلکامو از هم فاصله دادم . آروم بلند شدم و روی تخت نشستم . اینکه دیگه خبری از درد دیشب توی قفسه سینم نبود عالی بود .به کنارم نگاه کردم ، یونگی سر جاش نبود. ساعت چنده ؟ نگاهی به ساعت کردم ، ۱:۳۰ بود . واییی چقدر خوابیدم من. سریع پتو رو کنار زدم و از تخت پایین امدم و سریع تختو مرتب کردم و رفتم سرویس و بعد انجام کارم امدم بیرون و از ساکم مسواک و ژل شستشوی صورتم و برداشتم و برگشتم تو سرویس و جلوی روشویی وایسادم و صورتم و شستم و مسواک زدم . امدم بیرون و صورتمو خشک کردم و مرطوب کننده‌ای به صورتم زدم و موهامو شونه کردم و بعد گوجه‌ای بستنشون از اتاق خارج شدم و قدمامو سمت اشپزخونه پیش گرفتم . یونگی رو درحالی که روبه‌روی گاز وایساده بود داشت پنکیک هارو سرخ میکرد دیدم . لحظه‌ای محوش شدم و لبخند رو لبمم مدرک محوش شدنم بود . من هنوزم باورم نمیشه هم‌گروهیش شدم . حتی همخونه‌ش هم شدم ، نکنه این یه رویای شیرین باشه که یدفعه با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شم و خودمو تو خوابگاه ببینم ؟با برگشتن یونگی سریع لبخند شُل شدمو جمع کردم و نگاهمو ازش گرفتم و به ماهیتابه روی گاز نگاه کردم .
ایزابل 🌹 عا... سلام صبح بخیر .
یونگی 🎤 سلام...صبح که‌ نه...ظهر بخیر .
ایزابل 🌹 راست میگی حواسم نبود .
لبخند شُلی زدم که اونم لبخندی زد و من وارد اشپزخونه شدم .
ایزابل 🌹کمک نمیخوای ؟
یونگی 🎤 نه فقط بشین تا دونه اخرو بردارم و پنکیارو بیارم .
ایزابل 🌹 باشه .
سمت میز کوچیکی که گوشه اشپزخونه بود رفتم ... حتی میز رو هم چیده بود . هعییی چی میشد اگه فقط هم‌گروهیش نبودم ؟
واییی خاک تو سرم اون فقط هم‌گروهیته نه چیزی بیشتر نه چیزی کمتر ، تمام . صندلی رو عقب کشیدم و نشستم روش و به یونگی که پشتش بهم بود خیره شدم . وایییی باورم نمیشه بایسم الان روبه‌رومه و داره پنکیک اماده میکنه و من قراره پنکیکایی که اماده کرده رو بخورم. لبخندم تا جایی که می‌تونست صورتمو در بر گرفت و من بزور خودمو کنترل کردم که از ذوق بیش از حد یه موقع جیغ نزنم . ظرف پنکیکارو برداشت که قبل از اینکه برگرده نگاه خیرمو ازش گرفتم و تا جایی میتونستم لبخندمو جمع کردم . امد و صندلی رو به رومو عقب کشید و روش نشست و ظرفو روی میز گذاشت .
ایزابل 🌹 من....با بوی همین پنکیکا بیدار شدم .
سرشو بالا اورد و نگاه متعجبی بهم انداخت .
یونگی 🎤 بو داره؟
ایزابل 🌹 اره بوش خیلیم خوبه .
یونگی 🎤 پس چرا من چیزی نفهمیدم ؟
ایزابل 🌹 شاید چون خودت پختیش ... نمیدونم.
یونگی 🎤 شاید .
سری تکون دادم و شروع کردیم به خوردن صبحونه به ظاهر صبحونمون ، این الان ناهارمون حساب میشد...
______________________________

🌹فلش بک به پایان صبحونه ویو ایزابل 🌹
.... ادامه دارد

شرط
²⁵ لایک
²⁰ کامنت
⁷ بازنشر

بچه ها واقعا ببخشید حالم زیاد خوب نیست و فقط تونستم یه پارت اماده کنم 🩵 امیدوارم به خاطر تاخیر و اپ کردن یه پارت ناراحت نشین و درک کنین🫧✨
دیدگاه ها (۴۶)

#in_your_eyespart_9۶ویو کایلا "یک ماه بعد"با صدای آلارم گ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "34""ویو جئون آنجلینا""یک ...

پارت چهاردهم صبح امروز جیمین باید برگرده به سرزمین پری ها یو...

The Secret Between Light and the Stageپارت 6فردا میخواستم بب...

چند پارتی

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط