اسم تو را
اسم تو را
با مداد نیمشکسته
در کوچهای که بوی باران داشت
و دیوارهایش از خاطره نم میزد
بر حاشیهٔ بارانخوردهٔ دفتر میکاشتم
زنگ تفریح در حیاط
و دلم توپ قرمزی بود
که در آب گِلی کوچه
از دست کودکیام میلغزید
سالها بعد
از آن کوچه رد شدم
باران هنوز بوی آشنا را داشت
و شیشهها را
از یاد من پر کرده بود
نیمکتها نبودند
در گوشهٔ دفتری کهنه و تَر
اسمی را پیدا کردم
که با مداد نیمشکسته
خیس از کودکی
به من
سلام میکرد.
#عاشقانه
#amd_msn11
با مداد نیمشکسته
در کوچهای که بوی باران داشت
و دیوارهایش از خاطره نم میزد
بر حاشیهٔ بارانخوردهٔ دفتر میکاشتم
زنگ تفریح در حیاط
و دلم توپ قرمزی بود
که در آب گِلی کوچه
از دست کودکیام میلغزید
سالها بعد
از آن کوچه رد شدم
باران هنوز بوی آشنا را داشت
و شیشهها را
از یاد من پر کرده بود
نیمکتها نبودند
در گوشهٔ دفتری کهنه و تَر
اسمی را پیدا کردم
که با مداد نیمشکسته
خیس از کودکی
به من
سلام میکرد.
#عاشقانه
#amd_msn11
- ۸۶۵
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط