رویای رنگی شاهزاده
پارت 5
یک روز عصر، ا/ت کنار برج ایفل نشسته بود. آسمان خاکستری بود و بوی باران در هوا میپیچید. او مشغول کشیدن طرحی از برج ایفل در زیر نورهای شهر بود. قلم مویش با دقت بر کاغذ میلغزید و هر خط، بخشی از روح پاریس را به تصویر میکشید. غرق در کارش بود که ناگهان اولین قطرههای باران بر کاغذش چکید. بعد، قطرات بزرگتر و بیشتر شدند و در عرض چند ثانیه، باران شدیدی شروع به باریدن کرد. ا/ت با عجله شروع به جمع کردن وسایلش کرد. مدادها، دفتر طراحی، قلمموها... همه را به سرعت در کیفش میانداخت.
همینطور که کیفش را به دوش میانداخت و آمادهی دویدن میشد، ناگهان متوجه شد که مداد مورد علاقهاش، همان مداد کهنه و کوتاهی که سالها با او بود، روی زمین افتاده است. خم شد تا آن را بردارد.
وقتی سرش را بالا آورد، قلبش از سینه کنده شد.
ادامه دارد.........
یک روز عصر، ا/ت کنار برج ایفل نشسته بود. آسمان خاکستری بود و بوی باران در هوا میپیچید. او مشغول کشیدن طرحی از برج ایفل در زیر نورهای شهر بود. قلم مویش با دقت بر کاغذ میلغزید و هر خط، بخشی از روح پاریس را به تصویر میکشید. غرق در کارش بود که ناگهان اولین قطرههای باران بر کاغذش چکید. بعد، قطرات بزرگتر و بیشتر شدند و در عرض چند ثانیه، باران شدیدی شروع به باریدن کرد. ا/ت با عجله شروع به جمع کردن وسایلش کرد. مدادها، دفتر طراحی، قلمموها... همه را به سرعت در کیفش میانداخت.
همینطور که کیفش را به دوش میانداخت و آمادهی دویدن میشد، ناگهان متوجه شد که مداد مورد علاقهاش، همان مداد کهنه و کوتاهی که سالها با او بود، روی زمین افتاده است. خم شد تا آن را بردارد.
وقتی سرش را بالا آورد، قلبش از سینه کنده شد.
ادامه دارد.........
- ۹.۸k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط