می‌دانم گاهی هیچ‌ نقطه‌ای برای پایان رنج‌ها نیست و گیر می‌کنی میان سطری بلاتکلیف ...

🎭

🎭
می‌دانم گاهی هیچ‌ نقطه‌ای برای پایان رنج‌ها نیست و گیر می‌کنی میان سطری بلاتکلیف و آماسیده از درد،
می‌دانم گاهی بغض و تردیدِ از بهبود، گلوی امیدواری‌ات را می‌فشارد، می‌دانم گاهی عمیقاً غمگین می‌شوی از اینکه دلخوشی‌ها راه رسیدن به تو را گم کرده‌اند، اما دلزده و نا امید نباش، صبر کن، اوضاع درست می‌شود.
باور کن هیچ سطری بدون نقطه نمی‌ماند، گاهی چند ویرگول و مکث، برای رسیدن به پایان سطر، الزامی‌ست. باید تحمل کنی، باید یادبگیری لابه‌لای پاراگراف‌های درد، بارها مکث کنی، نفس عمیق بکشی و آرام‌تر شوی تا خودت را به پایان دردها برسانی. باید اجازه بدهی درد در همان پاراگراف کوتاه یا بلندی که هست، حق مطلب را ادا کند، حرفش را بزند، درسش را بدهد و صحنه را ترک کند. آن‌وقت پاراگراف بعدی متعلق به توست، همان نقطه و سرِ خط با صدای بلند، همان پاراگراف خالی از درد، همان روزهای خوبی‌ که در انتظارشان بودی.
روزهای خوب، پاداش مکث و صبوری و خویشتن‌داری توست.

پس؛ «ای دل، به سردمهریِ دوران، صبور باش...»🌹💫❤🌻

@edi.bnd
دیدگاه ها (۲)

💔🥀 گاهی دردناک‌ترین اتفاق، رسیدن به جایی است که دیگر هیچ درد...

پروانه جان

سناریو: ماه سرخ

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

ترجمه‌ی مصاحبه‌ی مینهو برای مجله‌ی Numero TOKYO💬: عکاسی امرو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

می‌دانم گاهی هیچ‌ نقطه‌ای برای پایان رنج‌ها نیست و گیر می‌کن...

ای دل صبوررر باش

می‌دانم گاهی هیچ‌ نقطه‌ای برای پایان رنج‌ها نیست و گیر می‌کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط