به آفتاب سلامی

به آفتاب سلامی

به آفتاب سلامی
دوباره خواهم داد
صبح را با تمام وجود
نفس خواهم کشید.

خستگی ام را در
رختخواب رخوت خواهم پیچید.

کفش هایم را به صبح های
تازه آشنا خواهم کرد.

من همصدا با همه پرنده ها
به خوشبختی لبخند خواهم زد.

آغوشم را از آرامش
صبح پر می‌کنم
تا آغاز شوم مانند
روزهای آفتابی
من به صبح، نزدیک تر از
همه‌ی آفتاب ها هستم....


#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
دیدگاه ها (۸)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پروانه جان

چند پارتی بازی ممنوع

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

فاصله یک لبخند تا جنون

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط