{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

#پارت ۵

[یورا]
ساعت ۴ و نیم بود و کم کم دیگه داشتیم اماده میشدیم
میرا گفت زودتر بریم که جای خوبی پیدا کنیم برای نشستن و خب منم قبول کردم
دیگه ارایش کردیم و شروع کردیم به پوشیدن لباس هامون هر دومون لباس سیاه برداشتیم من هم کفش های لوبوتینم رو پوشیدم و میرا رو صدا کردم که بریم پایین سوار ماشین شیم تا حرکت کنیم اما.
اون دختر چقدر دیر حاضر میشهههه
خداایاااااا کمکم کنننننن از دست این دختر چیکار کنم من
میرا زود باششش (میرا هنوز تازه داشت ارایشش رو تموم میکرد)

میرا: باشه بابا خوبه خودم گفتم ها نگران نباش الان تموم میکنم ، فقط بیا ببین کدوم کفش رو بپوشم که با لباسم ست بشه

یورا : میرا زود باش دیر بشه من دیگه نمیام ها گفته باشم

میرا: باشه بابا😮‍💨

یورا : اون کفش بند پروانه ای هاتو بردار (والاه اسمش رو نمیدونم گوگل هم نیس بزنم نگاه کنم)

میرا : عه راست میگی دختر 😃 یادم نبود اصلا عجب هوشی داری ها !!

یورا:دیگه ماییم دیگه😉

نیم ساعت بعد

یورا رفت سمت اتاقی که میرا توشه و گفت
یورا:میرا تموم نکردی هنوز🫥

میرا:چرا چرا الان کفشم رو میپوشم میام ، تو برو ماشین رو روشن کن

یورا:باشه

یورا رفت قسمت راننده نشست و ماشین رو تمیز کرد

[یورا]

وای خدا 😔 استرس دارم نمیدونم چرا !
انگار قراره اتفاق بدی بیوفته کاش میگفتم نه
ولی الان دیگه برای صرف نظر کردن دیره اگه الان بگم نه ممکنه میرا ناراحت بشه از کارم البته خودم هم دلم نمیاد بگم نه اخه خیلی خوشگل شدم
(اینه ماشین رو باز کرد و خودش رو توش نگاه کرد و باخودش گفت)
نترس یورا هیچ اتفاقی نمیوفته قرار نیس زیاد بنوشم و اگه کسی اومد طرفم یه مشت میخوابونم تو صورتش😎(بابا بوکسر 😆)

یورا داشت همینجوری با خودش حرف میزد که میرا اومد و نشست تو ماشین

یورا:وای خدا خیلی زود اومدی میخواستی یکمم میموندی (با تیکه)

میرا : نه دیگه گفتم رود برسیم ، وگرنه کار زیاد داشتم که انجام بدم

یورا دکمه استارت رو زد و شروع کرد به رانندگی ...
دیدگاه ها (۵)

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

part41نیلا وارد خونه شد و به طرف اشپز خونه رفت در یخچال رو ب...

پارت۱

part 71وقتی داشتن میرفتن از اتاق بیرون دکتر جیهوپ رو صدا زد....

مافیای من

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط