{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼🖤

دلم تنگ شده برا وقتایی که چشمام قرمز نبودن…
شب هایی که وقتی میخوابیدم صبحش با ذوق از خوابای رنگیم حرف‌میزدم نه یسری کابوس بی سر و ته که همش میگم یادم نیست ولی واقعا انگار دیشب نخوابیدم…
دلم فکر نکردن میخواد
سیگار نکشیدن میخواد
شبا با چشای خیس نخوابیدن میخواد
از این لبخند و شوخیام که باعث میشه خیلیا فک کنن عقلم کمه و چیزای ساده رو خیلی با جزئیات بگن تا بفهمم…خسته شدم…
لعنتی اینی که میبینی جلوت وایساده و میخنده و شوخی‌میکنه…فقط رو پیشونیش ننوشته هر‌روزش چجوری شب شده…
میفهمه تو چی داری میگی چی میخوای چیکار داری میکنی فقط جونی براش نمونده جوابتو بده…بیخیال
اِی‌نوشت
دیدگاه ها (۴)

🖤debt🖤

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۲۲۶آب دهنمو با استرس قورت دادم و سرم...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ²¹]*تهیونگ ویو*بین گفتن حرفش، بین دستم...

داستان #اگه_بدونی #قسمت_اول یادم رفت بزارمش بخونین داستان عا...

P3💫جیمین«وقتی دیدم خوابش برد بوسه ی روی موهای نرمش گذاشتم و ...

P3💫جیمین«وقتی دیدم خوابش برد بوسه ی روی موهای نرمش گذاشتم و ...

پارت۶۰(یخی که عاشق خورشید شد)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط