چشمانت را که دیدم

چشمانت را که دیدم،

چشمانت را که دیدم،
فهمیدم بعضی نگاه‌ها
برای دیده‌شدن نیستند؛
برای گم‌شدن‌اند...

من در عمق چشمانت
آرامشی پیدا کردم
که هیچ آغوشی
نتوانست به من بدهد.

چشمانت عجیب‌اند؛
انگار تمامِ شب‌های تاریک
در آن‌ها ستاره می‌کارند،
و من هر بار که نگاهت می‌کنم،
دوباره عاشق می‌شوم...
دیدگاه ها (۰)

*از من نپرس چگونه‌ام... من همیشه دلتنگ توام...وقتی راه می‌رو...

‌ ‌ ﮲ 📜 ‌‌٬ ‌تو را که دیدم؛ عاشق روزهای افتابی شدم،و منی که ...

بعضی کتاب‌ها فقط یک داستان نیستند؛ سفری هستند که بعد از تمام...

نمی‌دونم، اما شبای مهتابی یه جور دیگه‌ان...انگار سکوت، حرف‌ه...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

#عاشقانه_های_من#موزیک #آهنگ #ترانه #پاییز #پاییز_زیبا #پاییز...

سرنوشت(ویو من)اون شب دوباره خواب بد دیدم...همون اتاق تاریک.....

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط