سرنوشت
سرنوشت
(ویو من)
اون شب دوباره خواب بد دیدم...
همون اتاق تاریک...
همون صداها...
با ترس از خواب پریدم.
رایا: شوگا...
شوگا که پشت میزش نشسته بود، سریع برگشت سمتم.
شوگا: رایا؟
اشکام بیاختیار ریخت.
رایا: دوباره خوابشو دیدم...
شوگا سریع کنارم نشست.
شوگا: تموم شده. دیگه اونجا نیستی.
رایا: میترسم...
شوگا: به من نگاه کن.
آروم سرمو بالا آوردم.
شوگا: اینجا خونهته. امنی.
رایا: قول میدی؟
شوگا: قول میدم.
چند لحظه سکوت کردم.
بعد خیلی آروم گفتم:
رایا: من نمیخوام دیگه ازت دور باشم...
شوگا چند ثانیه فقط نگام کرد.
شوگا: منم نمیخوام.
برای اولین بار، خودم دستشو گرفتم.
و همون لحظه فهمیدم...
دیگه فقط بهش اعتماد نکرده بودم.
دلم بهش وابسته شده بود.
گلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلییللیبیبیلبلیلیلبللیلیلی
(ویو من)
اون شب دوباره خواب بد دیدم...
همون اتاق تاریک...
همون صداها...
با ترس از خواب پریدم.
رایا: شوگا...
شوگا که پشت میزش نشسته بود، سریع برگشت سمتم.
شوگا: رایا؟
اشکام بیاختیار ریخت.
رایا: دوباره خوابشو دیدم...
شوگا سریع کنارم نشست.
شوگا: تموم شده. دیگه اونجا نیستی.
رایا: میترسم...
شوگا: به من نگاه کن.
آروم سرمو بالا آوردم.
شوگا: اینجا خونهته. امنی.
رایا: قول میدی؟
شوگا: قول میدم.
چند لحظه سکوت کردم.
بعد خیلی آروم گفتم:
رایا: من نمیخوام دیگه ازت دور باشم...
شوگا چند ثانیه فقط نگام کرد.
شوگا: منم نمیخوام.
برای اولین بار، خودم دستشو گرفتم.
و همون لحظه فهمیدم...
دیگه فقط بهش اعتماد نکرده بودم.
دلم بهش وابسته شده بود.
گلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلییللیبیبیلبلیلیلبللیلیلی
- ۹۲
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط