اولین بیست و چهار ساعت...با یک روانی!
p7
+کیف منو بده
نگهبان فورا کیف ا،تو داد و ا.ت با خنده یه سیسی کاربیدوپا به شونه جیمین تزریق کرد
+این کمک میکنه راحت تر دسترسی داشته باشه
>اینا رو از کجا بلدی تو خیلی جوونی و به عنوان یه دانشجو چطوری...
+مادر من روان درمان بود ولی من شغلشون دوست نداشتم و بخاطر یکسری اتفاقات(داستان جیمین و بچگیش و رفتاراش) منم خواستم که شغل اونو داشته باشم
>اها...اوه عضلاتش درست شد
_ا.ت(صدای اصلی جیمین)
+هوففف...جونم
_چیشد الان؟
+فک کنم من بیشتر تا پرستارت باشم بهت ضربه زدم فک کنم زیادی خوشحال شدی
جیمین چشماشو بست و نیشخندی زد
_بخاطر توعه بیبی(بم و بوسیدن دست ا.ت)
جیمین خواست حرکت کنه که ا.ت گفت
+تکون نخوریا
_چرا؟
+یکم صبر کن کامل خوب شید...شما هم میتونی بری بیرون
>آ بله
نگهبان بیرون رفت
>خدا شفا بده🤲🏿نه به اون ساعت که گریه میکرد نه به الان که از شادی عمق مغزش بفاک رفت(اروم)
ا.ت و جیمین نگاه هم کردن و زدن زیر خنده
_چُگیو کونده اوری اَجیک گویل ایلهجی اَنینگوگاتا(ببخشدا ولی فک کنم ما هنوز گوشامونو از کار نیافتاده)(خنده)
نگهبان یکم خجالت زده کنار رفت و هدفی کشید
+جیمین
_هوم
+میگم نظرت چیه یه بازی کنیم؟
_چه بازی؟
ا.ت ویو
بالاخره باید بجای درمان شیرین باشه نه؟هر چقدر که از حافظتو از دست داده باشی من اینجا کمکت میکنم پسر
+من یه بیت شعر یا یه تیکه اهنگ میگم با حرف آخرش باید تو هم شعر بگی
_یا این سخته
+یعنی میخوای بگی نمیتونی!؟(ریز کردن چشماش)
_صد البته که میتونم
+اوکیییی بریم...عوم...شبی یاد دارم که چشمم نخفت/شنیدم که پروانه با شمع گفت
_ت....عوم...هوممم به دقیقه وایسا...
ا.ت با لبخند به جیمبن زل زد که پسر هوفی کشید و نگاهش کرد
_نمیدونم
+تو میتونی(دیت جیمین رو بوسید)
جیمین چشماشو بست و نفسشون بیرون داد
_تو بگریزی از پیش یک شعله خام/من استادهام تا بسوزم تمام
+مکن گریه بر گور مقتول دوست/برو خرمی کن که مقبول اوست
_باز ت 😑
+یا بگو
_عوممم...تو را آتش عشق اگر پر بسوخت/مرا بین که از پای تا سر بسوخت...هه هه الان تو هم باید با ت بگی
ا.ت چشم غره ای رفت و با اعتماد به نفس گفت
+من حافظه خوبه چی فک کردی...تبارک الله آن دم که پر شود مجلس/ز بوی جام و ز نور رخ چنان دلدار
_یا...دختر..خیلی عاشقتم
+چرا؟بخاطر شعر؟
_اولین لحظهایه که به چیزی فک نمیکنم جز کسی که جلومه
+پس شعر رو ادامه بده
_چشم(خنده)با ر بگم؟
+هوم
_راه گم کرده و با رویی چو ماه آمدهای/مگر ای شاهد گمراه به راه آمدهای
+اوه مای گاد راه گم کرده....من؟
_اره بچه جون
+یا ما خیلی اختلاف سنی نداریم
_خب چند سالته؟
+من ۲۶
_من....نمیدونم
+تو از من ۳ سال بزرگتر بودی پس میشی۲۹؟!شت پیر شدی جیمین
_موهام نشونت نداده بود؟
+یا ناراحتم نکن
با این حرف جیمین ترسید...
۸۰❤️🥺
+کیف منو بده
نگهبان فورا کیف ا،تو داد و ا.ت با خنده یه سیسی کاربیدوپا به شونه جیمین تزریق کرد
+این کمک میکنه راحت تر دسترسی داشته باشه
>اینا رو از کجا بلدی تو خیلی جوونی و به عنوان یه دانشجو چطوری...
+مادر من روان درمان بود ولی من شغلشون دوست نداشتم و بخاطر یکسری اتفاقات(داستان جیمین و بچگیش و رفتاراش) منم خواستم که شغل اونو داشته باشم
>اها...اوه عضلاتش درست شد
_ا.ت(صدای اصلی جیمین)
+هوففف...جونم
_چیشد الان؟
+فک کنم من بیشتر تا پرستارت باشم بهت ضربه زدم فک کنم زیادی خوشحال شدی
جیمین چشماشو بست و نیشخندی زد
_بخاطر توعه بیبی(بم و بوسیدن دست ا.ت)
جیمین خواست حرکت کنه که ا.ت گفت
+تکون نخوریا
_چرا؟
+یکم صبر کن کامل خوب شید...شما هم میتونی بری بیرون
>آ بله
نگهبان بیرون رفت
>خدا شفا بده🤲🏿نه به اون ساعت که گریه میکرد نه به الان که از شادی عمق مغزش بفاک رفت(اروم)
ا.ت و جیمین نگاه هم کردن و زدن زیر خنده
_چُگیو کونده اوری اَجیک گویل ایلهجی اَنینگوگاتا(ببخشدا ولی فک کنم ما هنوز گوشامونو از کار نیافتاده)(خنده)
نگهبان یکم خجالت زده کنار رفت و هدفی کشید
+جیمین
_هوم
+میگم نظرت چیه یه بازی کنیم؟
_چه بازی؟
ا.ت ویو
بالاخره باید بجای درمان شیرین باشه نه؟هر چقدر که از حافظتو از دست داده باشی من اینجا کمکت میکنم پسر
+من یه بیت شعر یا یه تیکه اهنگ میگم با حرف آخرش باید تو هم شعر بگی
_یا این سخته
+یعنی میخوای بگی نمیتونی!؟(ریز کردن چشماش)
_صد البته که میتونم
+اوکیییی بریم...عوم...شبی یاد دارم که چشمم نخفت/شنیدم که پروانه با شمع گفت
_ت....عوم...هوممم به دقیقه وایسا...
ا.ت با لبخند به جیمبن زل زد که پسر هوفی کشید و نگاهش کرد
_نمیدونم
+تو میتونی(دیت جیمین رو بوسید)
جیمین چشماشو بست و نفسشون بیرون داد
_تو بگریزی از پیش یک شعله خام/من استادهام تا بسوزم تمام
+مکن گریه بر گور مقتول دوست/برو خرمی کن که مقبول اوست
_باز ت 😑
+یا بگو
_عوممم...تو را آتش عشق اگر پر بسوخت/مرا بین که از پای تا سر بسوخت...هه هه الان تو هم باید با ت بگی
ا.ت چشم غره ای رفت و با اعتماد به نفس گفت
+من حافظه خوبه چی فک کردی...تبارک الله آن دم که پر شود مجلس/ز بوی جام و ز نور رخ چنان دلدار
_یا...دختر..خیلی عاشقتم
+چرا؟بخاطر شعر؟
_اولین لحظهایه که به چیزی فک نمیکنم جز کسی که جلومه
+پس شعر رو ادامه بده
_چشم(خنده)با ر بگم؟
+هوم
_راه گم کرده و با رویی چو ماه آمدهای/مگر ای شاهد گمراه به راه آمدهای
+اوه مای گاد راه گم کرده....من؟
_اره بچه جون
+یا ما خیلی اختلاف سنی نداریم
_خب چند سالته؟
+من ۲۶
_من....نمیدونم
+تو از من ۳ سال بزرگتر بودی پس میشی۲۹؟!شت پیر شدی جیمین
_موهام نشونت نداده بود؟
+یا ناراحتم نکن
با این حرف جیمین ترسید...
۸۰❤️🥺
- ۳۶.۱k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط