{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از بعضی حرفای من ناراحت نشید...

از بعضی حرفای من ناراحت نشید...
یه موقعی دیگه نمیتونم خودمو نگه دارم
یه موقعی دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم
یه موقعی دیگه نمیتونم اروم بمونم و همه چیز رو مخفی کنم
من دیگه تحمل و حوصله خودمم ندارم یه موقعی دیگه نمیتونم اروم شم میزنم خودمو میکشم از دست خودم راحتتون میکنم
حرفا و کارامو به دل نگیرید چون تا ازتون متنفر نشم به سیم آخر نمی‌زنم که به خوام حرفی یا کاری کنم و بعدش معذرت خواهی نمیکنم میزارمتون تا ازم خسته بشید و تمومش کنم

من از کسایی که انتظار نداشتم بزرگترین و بدترین ضربه هارو خوردم(((((:
من جوری شکستم و پودر شدم که هیچکس هیچکس نمیتونمه دوباره اون آدم قبلم کنه
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق ممنوع

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.17کوک:من خیلی احمق بودم..متاسفم*گر...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سر یک موضوعی قهر کردیم ولی اون طاقت دعوا...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

My professorChapter:2Part:113جونگ‌کوک:من رفتم...چون اگر می م...

ابلیس

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷بوسه تموم شد.ولی هیچکد...

آخرین دعا 36

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط