قفسِ طلایی (Golden Cage)
قفسِ طلایی (Golden Cage)
P.17
کوک:من خیلی احمق بودم..متاسفم*گریه
ا.ت:کوک گریه نکنن*بغض
کوک:نمیتونم من یه عوضی تمام عیارم*گریه
کم کم شروع کرد به زدن خودش
کوک:من خیلی احمق من ارزشی ندارم*گریه
ا.ت:کوکک نکنننن*گریه
کوک:من باید میمردم اونروز تیر باید به جای بازوم به قلبم میخورد*گریه
ا.ت:کوک تمومش کنن*داد و گریه
که متوقف شد و تو چشای ا.ت نگاه کرد
کوک:ببخشید....ببخشید....چطور تونستم با دختری مثل تو این کارو بکنم*بغض
ا.ت:کوک گفتم بهش فکر میکنم پس....پس لطفا اروم باش*بغض
کوک:.....باشه*اروم
که در اتاق به صدا در اومد و دکتر اومد داخل
دکتر:خب خانم ا.ت مشکل خاصی نیست پس میتونین مرخص بشین اما مراقب خودتون باشین و زود به زود بیاین برای معاینه
ا.ت:باشه ممنون
دکتر:خواهش میکنم اقای جئون لطفا همراه من بیاین تا کارای ترخیصو انجام بدین
کوک:باشه
و باهم رفتن بیرون و ا.ت تو فکر فرو رفت
...
کوک:کمک میخوای
ا.ت:نه خودم انجامش میدم
کوک:باشه.. عجله نکن
ا.ت:هوم باشه
بعد پوشیدن لباسش از بیمارستان رفتن بیرون و سوار ماشین شدن و راه افتادن سمت عمارت سکوت سنگینی بینشون بود که هردوشونو اذیت میکرد تا اینکه ا.ت دیگه تاقت نیاورد
ا.ت:کوک...اگه بهت یه فرصت دیگه بدم چیکار میکنی
کوک:هرکاری تو بخوای حتی حاضرم دنیارو به پات بریزم ..تو فقط منو ببخش
ا.ت:خب مثلا چه کارایی
کوک:خب...خودمو عوض میکنم...تمام چیزایی که اذیتت میکنن رو کنار میزارم...و...هر کاری میکنم تا از استرس و فشار دور باشی ...دلم نمیخواد چیزیت بشه چون اگه این اتفاق بی افته...قبل هر اتفاق دیگه ای خودمو از زمین و زمان محو میکنم اگه لازم باشه جونمو برات میدم
ا.ت:کوک.
کوک:جانم
ا.ت:من..میخوام یه فرصت دیگه بهت بدم اما یه شرت داره
کوک:واقعا. هر چی باشه قبولش میکنم
ا.ت:مثل دوران دوستیمون باش و...لطفا دیگه بهم خیانت نکن
کوک:چشم پرنسس هرچی شما بگی در ضمن الان من حتی خودمم بخوام نمیتونم جز تو به کس دیگه ای حتی نگاه کنم...چون قلب من فقط برای تو میزنه پرنسس بابا
ا.ت:..قول میدی
کوک:قول مردونه
ا.ت:خب...مرسی بابایی*ذوق
کوک:.اخ من قربون اون ذوق کردنت بشم اخه چطوری تونستم تورو اذیت کنم من اخه ..از خودم متنفرم
ا.ت رو کشید بغلش و یه بوسه به سرش زد و
کوک:دیونه وار عاشقتم پیشی خانم میمیرم برات
ا.ت:ولی من خیلی وقته دیونت شدم خرگوش خان
کوک:فسقلی*خنده
ا.ت:یاا من فسقلی نیستم تو خوبی گنده منده اندازه زرافه ای*غرغرو
کوک:خب تو کوتوله ای کوچولوی بابا*خنده
ا.ت:یااا من قدم 159عه کجام کوتولست
کوک:برای من که اینطوره
ا.ت:ایشش رو مخ
کوک:دوست دارم
ا.ت:...*خجالت و ذوق
کوک:*خنده
....
(و در آن زمان آن قفس طلایی و آن زندان تاریک تبدیل شد به امن ترین و ارام ترین مکان زندگیش)
.....پایاننننن......
چطور بود؟😁🫠
P.17
کوک:من خیلی احمق بودم..متاسفم*گریه
ا.ت:کوک گریه نکنن*بغض
کوک:نمیتونم من یه عوضی تمام عیارم*گریه
کم کم شروع کرد به زدن خودش
کوک:من خیلی احمق من ارزشی ندارم*گریه
ا.ت:کوکک نکنننن*گریه
کوک:من باید میمردم اونروز تیر باید به جای بازوم به قلبم میخورد*گریه
ا.ت:کوک تمومش کنن*داد و گریه
که متوقف شد و تو چشای ا.ت نگاه کرد
کوک:ببخشید....ببخشید....چطور تونستم با دختری مثل تو این کارو بکنم*بغض
ا.ت:کوک گفتم بهش فکر میکنم پس....پس لطفا اروم باش*بغض
کوک:.....باشه*اروم
که در اتاق به صدا در اومد و دکتر اومد داخل
دکتر:خب خانم ا.ت مشکل خاصی نیست پس میتونین مرخص بشین اما مراقب خودتون باشین و زود به زود بیاین برای معاینه
ا.ت:باشه ممنون
دکتر:خواهش میکنم اقای جئون لطفا همراه من بیاین تا کارای ترخیصو انجام بدین
کوک:باشه
و باهم رفتن بیرون و ا.ت تو فکر فرو رفت
...
کوک:کمک میخوای
ا.ت:نه خودم انجامش میدم
کوک:باشه.. عجله نکن
ا.ت:هوم باشه
بعد پوشیدن لباسش از بیمارستان رفتن بیرون و سوار ماشین شدن و راه افتادن سمت عمارت سکوت سنگینی بینشون بود که هردوشونو اذیت میکرد تا اینکه ا.ت دیگه تاقت نیاورد
ا.ت:کوک...اگه بهت یه فرصت دیگه بدم چیکار میکنی
کوک:هرکاری تو بخوای حتی حاضرم دنیارو به پات بریزم ..تو فقط منو ببخش
ا.ت:خب مثلا چه کارایی
کوک:خب...خودمو عوض میکنم...تمام چیزایی که اذیتت میکنن رو کنار میزارم...و...هر کاری میکنم تا از استرس و فشار دور باشی ...دلم نمیخواد چیزیت بشه چون اگه این اتفاق بی افته...قبل هر اتفاق دیگه ای خودمو از زمین و زمان محو میکنم اگه لازم باشه جونمو برات میدم
ا.ت:کوک.
کوک:جانم
ا.ت:من..میخوام یه فرصت دیگه بهت بدم اما یه شرت داره
کوک:واقعا. هر چی باشه قبولش میکنم
ا.ت:مثل دوران دوستیمون باش و...لطفا دیگه بهم خیانت نکن
کوک:چشم پرنسس هرچی شما بگی در ضمن الان من حتی خودمم بخوام نمیتونم جز تو به کس دیگه ای حتی نگاه کنم...چون قلب من فقط برای تو میزنه پرنسس بابا
ا.ت:..قول میدی
کوک:قول مردونه
ا.ت:خب...مرسی بابایی*ذوق
کوک:.اخ من قربون اون ذوق کردنت بشم اخه چطوری تونستم تورو اذیت کنم من اخه ..از خودم متنفرم
ا.ت رو کشید بغلش و یه بوسه به سرش زد و
کوک:دیونه وار عاشقتم پیشی خانم میمیرم برات
ا.ت:ولی من خیلی وقته دیونت شدم خرگوش خان
کوک:فسقلی*خنده
ا.ت:یاا من فسقلی نیستم تو خوبی گنده منده اندازه زرافه ای*غرغرو
کوک:خب تو کوتوله ای کوچولوی بابا*خنده
ا.ت:یااا من قدم 159عه کجام کوتولست
کوک:برای من که اینطوره
ا.ت:ایشش رو مخ
کوک:دوست دارم
ا.ت:...*خجالت و ذوق
کوک:*خنده
....
(و در آن زمان آن قفس طلایی و آن زندان تاریک تبدیل شد به امن ترین و ارام ترین مکان زندگیش)
.....پایاننننن......
چطور بود؟😁🫠
- ۲.۹k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط