{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زلف شب گون تو با ماه رُخَت کرد تضاد

زلف شب گون تو با ماه رُخَت کرد تضاد
آن دمی کز شکن زلف تو بر روی افتاد

عکس مستانه ی چشمم به نگاه تو نشست
لعل می ریز کمانت چو به لب هام افتاد

آتشین جوشش باده دل ما برد که باز
شهد شیرین لبت بر می در جام افتاد

علتْ آن شعله ی شوخِ خم ابروی تو بود
ضعف رشکی که دلم در طلب خام افتاد

عشوه کوتاه بدار و دمی با من بنشین
که دل از شوقِ نگاهت به تب و تاب افتاد

واله
دیدگاه ها (۰)

تو بگوباز بگو دمی از آن آواز بگوآواز که نه، نغمه دل باز بگود...

بستهٔ زلف تو شوریده سرانند هنوزتشنهٔ لعل تو خونین جگرانند هن...

ی شمع فرو ریخته از دیده ی پروانهای جوشش شعر من ای گوهر دردان...

حال عشاق تو بستهٔ زلف تو شوریده سرانند هنوزتشنهٔ لعل تو خونی...

من در این همهمه ی شامگه بی خوابیدر حریم نفس گرم و دم عیسی ای...

تا به حال از خم ابروی کسی مست شدی'!!تو به اندازه من، واله و ...

از درگه این دل به تـو ای عشـق سـلام استگـوینــد که دلـدادگیـ...

ای لب میگون تو هم شکر و هم شرابوی دل پر خون من هم نمک و هم ک...

اشعارحکیمانهای گل امروز اداهای تو چیزی نیستخنده‌ی وسوسه‌ی فر...

از درگه این دل به تـو ای عشـق سـلام استگـوینــد که دلـدادگیـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط