من در این همهمه ی شامگه بی خوابی
من در این همهمه ی شامگه بی خوابی
در حریم نفس گرم و دم عیسی ای
آن زمانی که تو در تاب و تب فردایی
از پس پنجره ی قلب به این بی تابی
چشم دل میدوزم
وبه فکر روزم
نکند در ره پر پیچ وخم شیدایی
راهزن قلب پر از مهر تو را برگیرد
نکند در عطش بی آبی
خسته ی حادثه ی بی خوابی
کسی از حسرت بی مجنونی
باده ی عشق تو را برگیرد
که ز غم می سوزم
نکند حادثه ای بنشیند
دست در حلقه ی مهرش گیری
باده از لعل لبم برگیری
و تو از قلب و دلم بر خیزی
و به قندیل سکوت آویزی
یا که با ساعقه ی بیداری
دست در حلقه ی غم آویزی
روی از این عاشق شیفته بر گردانی
که ز تنهایی دل می میرم
دوست دارم که در آن لحظه ی جاویدانی
که تو در خواب خوش فردایی
من از این غصه به رویای شبت بگریزم
شهد شادی ز شبم برگیرم
و به آن کام پر از عطر بهاری ریزم
به تو جادوگریِ عشق و وفا آموزم
یا که افسونگری عشق به دل آموزم
به تو که ساقی آن باده ی پر شهد شرار شب عشق آموزی
تو شرار شَررِ دیروزی
تو همان, نیمه ی گم شده ی ,عشق چو مه افروزی
@Masiw..m 💕 👭
در حریم نفس گرم و دم عیسی ای
آن زمانی که تو در تاب و تب فردایی
از پس پنجره ی قلب به این بی تابی
چشم دل میدوزم
وبه فکر روزم
نکند در ره پر پیچ وخم شیدایی
راهزن قلب پر از مهر تو را برگیرد
نکند در عطش بی آبی
خسته ی حادثه ی بی خوابی
کسی از حسرت بی مجنونی
باده ی عشق تو را برگیرد
که ز غم می سوزم
نکند حادثه ای بنشیند
دست در حلقه ی مهرش گیری
باده از لعل لبم برگیری
و تو از قلب و دلم بر خیزی
و به قندیل سکوت آویزی
یا که با ساعقه ی بیداری
دست در حلقه ی غم آویزی
روی از این عاشق شیفته بر گردانی
که ز تنهایی دل می میرم
دوست دارم که در آن لحظه ی جاویدانی
که تو در خواب خوش فردایی
من از این غصه به رویای شبت بگریزم
شهد شادی ز شبم برگیرم
و به آن کام پر از عطر بهاری ریزم
به تو جادوگریِ عشق و وفا آموزم
یا که افسونگری عشق به دل آموزم
به تو که ساقی آن باده ی پر شهد شرار شب عشق آموزی
تو شرار شَررِ دیروزی
تو همان, نیمه ی گم شده ی ,عشق چو مه افروزی
@Masiw..m 💕 👭
۲۰.۵k
۲۲ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۹۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.