تا به حال برای دلت مادری کرده ای

تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟

تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟
در آغوشش بگیری و دست نوازشی به سر و رویش بکشی
بگویی: جان دلم، بی تاب نشو اینقدر، روزهای بی حوصلگی ات تمام میشود
پدری چه؟ پدری کرده ای؟
غیرتی شوی از اینهمه بی تابی اش! صدایت را خش دار کنی و بلندتر، جوری که از ابهت صدایت بترسد سرش فریاد بزنی:
که ای دل بی مروت، بس است به خودت رحم نداری، به من پدر رحم کن رها کن آن بی مذهبی را که تو را به این روز انداخته !
باید برای دلتان پدری و مادری کنید ...
هوایش را داشته باشید .
این دل را تنها و بی کس نکنید
که مبادا میان آن همه بغض، بی دل شوید ...
دیدگاه ها (۱۴)

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟در آغوشش بگیری و دست نوازشی...

تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟در آغوشش بگیری و دست نوازشی...

تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟!در آغوشش بگیری و دست نوازش...

تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟ در آغوشش بگیری و دست نوازش...

تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟در آغوشش بگیری و دست نوازشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط