نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن (۴۲ تصویر)

💕 💕 💕 #قسمت_آخر #به_نام_خدای_مهدی #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن . #قسمت_چهلم -حرفهاش بهش ارامش میداد...نمیدونستم چی بگم..فقط گوش میکردم. -خوب ریحانه خانم...شما سوالی ندارید که بپرسین؟! -نه آقا سید 😶 -اما من یه حرفهایی دارم 😔 -بفرمایید 😯 ...

💕 💕 💕 #قسمت_آخر #به_نام_خدای_مهدی #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن . #قسمت_چهلم -حرفهاش بهش ارامش میداد...نمیدونستم چی بگم..فقط گوش میکردم. -خوب ریحانه خانم...شما سوالی ندارید که بپرسین؟! -نه آقا سید 😶 -اما من یه حرفهایی دارم 😔 -بفرمایید 😯 -میخواستم بگم یه ادم نظراتش شاید با گذشت زمان تغییر کنه😔 شاید تفکرش به یه ...

#به_نام_خدای_مهدی #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_نهم بغضم گرفته بود😢 اخه ارزوی هر دختریه که لباس عروسی بپوشه و دوستاش تو عروسیش باشن. اشکام کم کم داشت جاری میشد...😢 😢 با بغض یه نگاه به اقا سید کردم و ...

#به_نام_خدای_مهدی #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_نهم بغضم گرفته بود😢 اخه ارزوی هر دختریه که لباس عروسی بپوشه و دوستاش تو عروسیش باشن. اشکام کم کم داشت جاری میشد...😢 😢 با بغض یه نگاه به اقا سید کردم و اونم اروم سرشو بالا اورد😢 😢 سکوت عجیبی جمع رو فرا گرفته بود در ظاهر ...

💕 💕 💕 #به_نام_خدای_مهدی #قسمت_سی_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن خانم جان خودت یه کاری بکن منم عروستون بشم 😢 😢 قرآن رو اروم باز کردم😕 سوره نور اومد😔 شروع کردم به خوندن معنیش تا رسیدم به ایه 26 ...

💕 💕 💕 #به_نام_خدای_مهدی #قسمت_سی_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن خانم جان خودت یه کاری بکن منم عروستون بشم 😢 😢 قرآن رو اروم باز کردم😕 سوره نور اومد😔 شروع کردم به خوندن معنیش تا رسیدم به ایه 26 سوره فک کنم جواب من همین آیه بود 😢 لخَْبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ ...

‍ 💟 💟 💟 ✍ #قسمت_سی_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یه ببخشید گفتم و سریع اومدم توی خونه😓 نمیدونم چرا بغضم گرفته بود 😢 تمام بدنم میلرزید😕 سرم گیج میرفت.😧 رفتم تو اتاقم و تا میتونستم گریه کردم😭 ...

‍ 💟 💟 💟 ✍ #قسمت_سی_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یه ببخشید گفتم و سریع اومدم توی خونه😓 نمیدونم چرا بغضم گرفته بود 😢 تمام بدنم میلرزید😕 سرم گیج میرفت.😧 رفتم تو اتاقم و تا میتونستم گریه کردم😭 😭 اومدم تو اتاق و نفهمیدم دیگه چه حرفی بین بابا و سید رد و ...

‍ 💟 💟 💟 ✍ #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_ششم -لا اله الا الله...فکر نکنم خواستگاری جرم باشه البته شاید توی محله شما جانبازی جرم حساب بشه..نمیدونم...ولی آقای محترم...شما حرفاتونو زدین منم میخوام حرفامو بزنم... -گوش میدم فقط ...

‍ 💟 💟 💟 ✍ #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_ششم -لا اله الا الله...فکر نکنم خواستگاری جرم باشه البته شاید توی محله شما جانبازی جرم حساب بشه..نمیدونم...ولی آقای محترم...شما حرفاتونو زدین منم میخوام حرفامو بزنم... -گوش میدم فقط سریع تر چون کلی کار دارم...😑 -اقای تهرانی اینجا نیومدم دربارہ نحوہ تامین زندگیم و ...

💟 💟 💟 ✍ #قسمت_سی_و_پنجم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -ااااا...سلامتی...چطور بی خبر؟! حالا اقا داماد کیه -میشناسیش😊 -میشناسم😯 کیه؟! از بچه های دانشگاست؟؟😯 -ارہ 😊 -کدومشون؟!😯 -اقا احسان 😊 -احسان؟!😨 😨 -ارہ...😊 😊 چیه چرا تعجب کردی؟!😯 -اخه ...

💟 💟 💟 ✍ #قسمت_سی_و_پنجم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -ااااا...سلامتی...چطور بی خبر؟! حالا اقا داماد کیه -میشناسیش😊 -میشناسم😯 کیه؟! از بچه های دانشگاست؟؟😯 -ارہ 😊 -کدومشون؟!😯 -اقا احسان 😊 -احسان؟!😨 😨 -ارہ...😊 😊 چیه چرا تعجب کردی؟!😯 -اخه اون که میگفت فقط😕 -نه بابا...بندہ خدا میگه از اول هدفش من بودم...میگفت صحبت دربارہ ...

💕 💕 💕 #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_چهارم تا اینکه نصفه شب دیدم صدای جیغ زدن های مامانم میاد😯 ...سریع خودمو رسوندم بالاسرش...دیدم رو تخت نشسته داره گریه میکنه😢 -چی شده مامان؟!😯 -ریحانه...ریحانه...این پسره اسمش چیه؟؟😢 😢 -کدوم ...

💕 💕 💕 #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_چهارم تا اینکه نصفه شب دیدم صدای جیغ زدن های مامانم میاد😯 ...سریع خودمو رسوندم بالاسرش...دیدم رو تخت نشسته داره گریه میکنه😢 -چی شده مامان؟!😯 -ریحانه...ریحانه...این پسره اسمش چیه؟؟😢 😢 -کدوم پسره؟! چی میگید؟!😯 -عههه...همین که اومده بود خواستگاریت😢 - اها...اسمشون سید محمد مهدی هست 😶 ...

💕 💕 💕 #قسمت_سی_و_سوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن ارو اروم رفتم و چند ردیف عقب تر نشستم و به حرفهاش گوش دادم😔 دیدم با بغض داره درد دل میکنه 😢 -شهدا چی شد؟!😔 مگه قرار نبود منم بیام ...

💕 💕 💕 #قسمت_سی_و_سوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن ارو اروم رفتم و چند ردیف عقب تر نشستم و به حرفهاش گوش دادم😔 دیدم با بغض داره درد دل میکنه 😢 -شهدا چی شد؟!😔 مگه قرار نبود منم بیام پیشتون ؟! الان زنده موندم که چی بشه؟!😢 که هر روز یه زخم زبون بشنوم؟!😢 ...

‍ 💟 💟 💟 #قسمت_سی_و_دوم. #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -منم با گریه گفتم...بابا اون فلج نیست😢 ...جانبازه😔 -حالا هرچی...فلج یا جانباز یا هر کوفتی...وقتی نمیتونه رو پای خودش وایسته یعنی حالتش عادی نیست😠 -بابا اون اقا تا چند ...

‍ 💟 💟 💟 #قسمت_سی_و_دوم. #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -منم با گریه گفتم...بابا اون فلج نیست😢 ...جانبازه😔 -حالا هرچی...فلج یا جانباز یا هر کوفتی...وقتی نمیتونه رو پای خودش وایسته یعنی حالتش عادی نیست😠 -بابا اون اقا تا چند ماہ پیش از ماها هم هم بهتر راہ میرفت ولی الان به خاطر امنیت من ...

💕 💕 💕 💕 #قسمت_سی_و_یکم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بعد اینکه زهرا و سید وارد شدن بابا رفت و راه پله رو نگاه کرد و برگشت تو و گفت شما رسم نداریم اولین بار آقا داماد رو هم ...

💕 💕 💕 💕 #قسمت_سی_و_یکم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بعد اینکه زهرا و سید وارد شدن بابا رفت و راه پله رو نگاه کرد و برگشت تو و گفت شما رسم نداریم اولین بار آقا داماد رو هم بیارید؟!😆 آقای مهندس چرا نیومدن؟!😊 که مادر سید اروم با دستش اقا سید رو نشون ...

💕 💕 💕 #به_نام_خدای_مهدی #قسمت_سی_ام #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -فک کنم گفت علوی -چییی😯 😯 علوی؟!؟! -میشناسیش؟؟همکلاسیتونه؟؟😯 -چی؟!😨 ها؟!ا😕 آهان..اره..فک کنم بشناسم☺ بعد اینکه مامان از اتاقم بیرون رفت نمیدونستم از شدت ذوق زدگی چیکار کنم 😊 😊 ...

💕 💕 💕 #به_نام_خدای_مهدی #قسمت_سی_ام #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -فک کنم گفت علوی -چییی😯 😯 علوی؟!؟! -میشناسیش؟؟همکلاسیتونه؟؟😯 -چی؟!😨 ها؟!ا😕 آهان..اره..فک کنم بشناسم☺ بعد اینکه مامان از اتاقم بیرون رفت نمیدونستم از شدت ذوق زدگی چیکار کنم 😊 😊 یعنی بالاخره راضی شد بیاد؟! 😯 ولی شاید یه علوی دیگه باشه؟!😯 نه بابا مگه ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_نهم . #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن مادر سید: زهرا جان این خانم تو بسیج چیکاره ان؟!😯 زهرا: خاله جان این خانم این خانم همون کسی هستن که محمد مهدی به خاطرش دوبار رفتنش عقب افتاده ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_نهم . #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن مادر سید: زهرا جان این خانم تو بسیج چیکاره ان؟!😯 زهرا: خاله جان این خانم این خانم همون کسی هستن که محمد مهدی به خاطرش دوبار رفتنش عقب افتاده بود☺ -اونکه میگفت به خاطر کامل نبودن مدارکشه😯 -دیگه دیگه 😆 صورتم از خجالت سرخ ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بهم نگاه کرد و با چشمهای قرمز پر از اشکش گفت: -چرا؟!😢 -چی چرا؟؟😯 😯 -شما دعا کردید که شهید نشم؟!😢 سرم رو پایین انداختم😔 -وقتی تیر خوردم و خون ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بهم نگاه کرد و با چشمهای قرمز پر از اشکش گفت: -چرا؟!😢 -چی چرا؟؟😯 😯 -شما دعا کردید که شهید نشم؟!😢 سرم رو پایین انداختم😔 -وقتی تیر خوردم و خون زیادی ازم میرفت یه جا دیگه حس کردم هیچ دردی ندارم...حس کردم سبک شدم...جایی افتاده ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی ... -بیا با هم یه سر بریم خونه ی سید اینا... -خونه ی سید ؟؟😨 همراه هم رفتیم و رسیدیم جلوی در خونه ی اقا سید -زهرا اینجا چرا ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی ... -بیا با هم یه سر بریم خونه ی سید اینا... -خونه ی سید ؟؟😨 همراه هم رفتیم و رسیدیم جلوی در خونه ی اقا سید -زهرا اینجا چرا اومدیم؟!😯 صبر کن خودت میفهمی😕 بیا بریم تو.نترس وارد حیاط شدیم... زهرا سر راه پله ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_ششم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن وقتی نامه رو خوندم دست و پاهام میلرزید😢 احساس میکردم کاملا یخ زدم 😢 احساس میکردم هیچ خونی توی رگ هام نیست😢 اشکام بند نمیومد...😭 خدایا چرا؟!😢 😢 خدایا مگه ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_ششم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن وقتی نامه رو خوندم دست و پاهام میلرزید😢 احساس میکردم کاملا یخ زدم 😢 احساس میکردم هیچ خونی توی رگ هام نیست😢 اشکام بند نمیومد...😭 خدایا چرا؟!😢 😢 خدایا مگه من چیکار کردم؟!😢 😢 خدایا ازت خواهش میکنم زنده باشه...🙏 خدایا خواهش میکنم سالم باشه🙏 ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_پنجم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن فقط صدا اخرین التماس سید برای موندن و گوش دادن حرفهاش تو گوشم میپیچید😢 صدای لااله الا الله گفتناش😢 من چی فکر میکردم و چی شده بود 😔 از دفتر ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_پنجم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن فقط صدا اخرین التماس سید برای موندن و گوش دادن حرفهاش تو گوشم میپیچید😢 صدای لااله الا الله گفتناش😢 من چی فکر میکردم و چی شده بود 😔 از دفتر بیرون اومدم و نفهمیدم چجوری تا خونه رفتم توی مسیر از شدت گریه هام اطرافیان ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_چهارم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن دلمو راضی کردم برم سمت دانشگاه😕 راستیتش خیلی نگران شده بودم😯 تو این چند مدت اصلا نتونسته بودم فراموشش کنم😔 کم کم اماده شدم که برم سمت دفتر😕 توی مسیر ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_چهارم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن دلمو راضی کردم برم سمت دانشگاه😕 راستیتش خیلی نگران شده بودم😯 تو این چند مدت اصلا نتونسته بودم فراموشش کنم😔 کم کم اماده شدم که برم سمت دفتر😕 توی مسیر صد بار حرفهای اون روز رو مرور کردم😐 صدبار مرور کردم که اگه زهرا چیزی ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_سوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی میدونست دوستش دارم و بازیم میداد😢 یه مدت از خونه بیرون نرفتم... حتی چادرم رو میدیدم یاد حرفاش میوفتادم درباره چادر...😔 درباره اینکه با چادر با وقارترم 😑 خواستم ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_سوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی میدونست دوستش دارم و بازیم میداد😢 یه مدت از خونه بیرون نرفتم... حتی چادرم رو میدیدم یاد حرفاش میوفتادم درباره چادر...😔 درباره اینکه با چادر با وقارترم 😑 خواستم چادرمو بردارم😐 ولی نه... 😔 😔 اصلا مگه من به خاطر اون چادری شدم که ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_دوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -اینکه ... -سرمو پایین انداختم و چیزی نگفتم تا حرفشو بزنه -اینکه... اخه چه جوری بگم... لا اله الاالله...😐 خیلی سخته برام😔 -اگه میخواید یه وقت دیگه مزاحم بشم؟؟😯 -نه...اینکه... ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_دوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -اینکه ... -سرمو پایین انداختم و چیزی نگفتم تا حرفشو بزنه -اینکه... اخه چه جوری بگم... لا اله الاالله...😐 خیلی سخته برام😔 -اگه میخواید یه وقت دیگه مزاحم بشم؟؟😯 -نه...اینکه... خواهرم... راستیتش گفتن این حرف برام خیلی سخته... شاید اصلا درست نباشه حرفم😞 ولی حسم ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_یکم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن دلیل این حرکتشو نمیفهمیدیم😕 با سمانه رفتیم بیرون و اقا سید هم بیرون در داشت با گوشیش حرف میزد...تا مارو دید که بیرون اومدیم سریع دوباره رفت داخل دفتر 😐 ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_یکم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن دلیل این حرکتشو نمیفهمیدیم😕 با سمانه رفتیم بیرون و اقا سید هم بیرون در داشت با گوشیش حرف میزد...تا مارو دید که بیرون اومدیم سریع دوباره رفت داخل دفتر 😐 من همش تو این فکر بودم که موضوع رو یه جوری باید به اقا سید ...