ای خدای بی‌نظیر ایثار کن

ای خدای بی‌نظیر ایثار کن
گوش را چون حلقه دادی زین سخن‌
گوش ما گیر و بدان مجلس کشان
کزازطریقت می‌خورند آن سر خوشان‌
چون به ما بویی رسانیدی ازآن و این
سر مبند آن مشک را ای رب دین‌
ای دعا ناگفته از تو مستجاب
داده دل را هر دمی صد فتح حاجت به باب‌
نون ابرو صاد چشم و جیم گوش
بر نوشتی فتنه‌ی صد عقل و هوش‌
ز آن حروفت شد خرد باریک ریس
نسخ می‌کن ای ادیب خوش نویس‌
در خور هر فکر بسته بر عدم
دم‌به‌دم نقش خیالی خوش کن رقم‌
عقل را خط خوان آنکه اشکال کرد
تا دهد تدبیرها را ازآن نورد
دیدگاه ها (۴)

رمان انتقام ازدواج کامل

مناجات

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلندسایه ي سوخته دل این طمع خام م...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلندسایه ي سوخته دل این طمع خام م...

ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها ؟ زان سوی او چندان وف...

ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها ؟ زان سوی او چندان وف...

ای مدینه گریه کن بر حال من گریه سر کن بر من و اقبال من( ناله...

لای لای ای پسر کوچک من دیده بربند که شب آمده است دیده بر بند...

وقتی که آمدی !.. آهسته در بزن

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط