{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لای لای ای پسر کوچک من

لای لای ای پسر کوچک من
دیده بربند که شب آمده است
دیده بر بند که این دیو سیاه
خون به کف خنده به لب آمده است
سر به دامان من خسته گذار
گوش کن بانگ قدمهایش
را
کمر نارون پیر شکست
تا که بگذاشت بر آن پایش را
آه بگذار که بر پنجره ها
پرده ها را بکشم سرتاسر
با دو صد چشم پر از آتش و خون
میکشد دم به دم از پنجره سر
از شرار نفسش بود که سوخت
مرد چوپان به دل دشت خموش
وای آرام که این زنگی مست
پشت در داده به
آوای تو گوش
یادم آید که چو طفلی شیطان
مادر خسته خود را آزرد
دیو شب از دل تاریکی ها
بی خبر آمد و طفلک را برد
شیشه پنجره ها می لرزد
تا که او نعره زنان می آید
بانگ سر داده که کو آن کودک
گوش کن پنجه به در می ساید
نه برو دور شو ای بد سیرت
دور شو از رخ تو
بیزارم
کی توانی بر باییش از من
تا که من در بر او بیدارم
دیدگاه ها (۱)

همه چیز برای فروش !!!!

پنج شیوه برای شادتر بودن

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

من گرگی خیالبافم !!!

هم اتاقی قدمی - پارت - ۱۲

نومیدی

خواب رویایی part: ۷ ماه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط