{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
سایه ي سوخته دل این طمع خام مبند
دولت وصل تو اي ماه نصیب که شود
تا ازآن چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوش تر از نقش توام نیست در ایینه ي چشم
چشم بد دور ، زهی نقش و زهی نقش پسند
خلوت خاطر ما رابه شکایت مشکن
که من از وی شدم اي دل به خیالی خرسند
من دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام
تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند
قصه ي عشق من آوازه به افلک رساند
همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند
سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود
اگر افتد به سرم سایه ي آن سرو بلند
دیدگاه ها (۰)

نگاهت می کنم، خاموشو خاموشی زبان دارد…زبانِ عاشقان، چشم است ...

امروز باید بهترین خودتون باشیدباید از ترس هاتون ،تردید هاتون...

سینه باید گشاده چون دریاتا کند نغمه ای چو دریا سازنفسی طاقت ...

بی مرغ آشیانه چه خالی ستخالی تر آشیانه مرغیجفت خود جداستآه ا...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

الا ای روی تو صد ماه و مهتابمگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتابمرا ...

پارت ۴از همان شبی که توبیراما و هاشیراما فهمیدند مادارا یک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط